خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

بایگانی
نویسندگان

۷ مطلب در تیر ۱۳۹۲ ثبت شده است

تا گمان می کنم روز شده است یک لحاف سفید رویم کشیده اندُ پلک هایم سنگین می شوندُ سریال کلیشه ای کابوس های شبانه، روی آنتن چشم هایم می رود. همانطور که گمان می کنم پیش از تولد مُرده ام. پیش از آمدن رفته ام، پیش از فهمیدن فراموش کرده ام و احتمالا قبل از آنکه معنای زندگی را بفهمم درون قبرم می گذارندُ زیر خاک دفنم می کنند. پیش از آنکه شروع شود تمام شده است، خیلی وقت پیش تمام شده است.

دهان هایی که حرف ها را تکرار می کنند، کلمات تکرار می شوند. احساسات هزاران بار در هزاران سال بوجود آمدند و از بین رفتند. ما سیاه لشگر فیلم تکراری زندگی، گوشه ای طوفان و دگر جای مانند بهشت. یک شوخی کثیف به نام زندگی. یک ذهن بیمار دریافت که زندگی عامل بیماری ـست. تلاش بیمار برای رهایی از بیماری، بیدار شدن از خواب؟ کشیدن سیم برق و خاموشی سیستم، رهایی... جدایی، بیداری؟... مرگ راهی برای بیدار شدن. بیدار شدن در یک خواب دیگر. تلاش ذهنم برای پس دادن تجربه های تلخ، تلاش من برای درک کردن احساس غم، ردیف کلمات معنا دار و خواهش من از تو برای معنا کردن ـه "معنا"... مفهوم "معنا"، تراوش شده از ناکامی های ذهن انسان برای درک زندگی. عامل خلقت انسان، هشتاد سال توهم در رویا بودن سرانجام کار ما...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۲ ، ۲۲:۱۹
نقطهـ .

نمی دانم ساعت چند است، روز است یا شب و یا حتی چند وقت است که اینجا زندانی هستم. مانند انسان کوری هستم که نور را تا به حال ندیده اما چطور می شود تاریکی را درک کرد هنگامی که هیچوقت نور را ندیده باشیم، مگر تاریکی از نبود نور نیست؟ این انسان های کور چه می بینند در تاریکی چشم هایشان؟ و آیا منی که چشم هایم سالم است بینا هستم؟ پس چرا هیچ نمی بینم، همه جا تاریک است... هیچ نوری نیست، فاصله ها در بی نهایت های تاریک گم می شوند و در این تاریکی فقط صدای سکوت را می شونم. صدای سکوت، سوت سکوت ممتد چند وقتی ـست فرمانراوی گوش هایم شده است.

شاید تنها حسی که باعث می شود حس کنم هنوز زنده ام حس درد کبودی های روی کمرم است که موقع خوابیدن به وضوح حسشان می کنم. این درد هم نعمتی ـست، اگر نبودند باورم نمی شد هنوز زنده ام. من در زندان هستم، یک زندان بی نور ... یک زندان که فراموش کرده ام در ورودی ـش کدام طرف اتاق بود و یا اصلا در ورودی داشت یا نه. اینجا را جوری ساخته اند که هیچ نوری داخلش نشود و از بیرون هم هیچ صدایی به گوش نرسد. سابقا شاید این اتاق محلی برای شکنجه بوده، شکنجه ی ذهن انسان ها ... شکنجه با تنهایی مطلق و انگار تنهایی هم شکنجه ی وحشتناکی ـست. هیچ ندیدن و هیچ نشنیدنی که گاهی آرزویش را می کردم حال فقط حس تنفرم را بر انگیزد. گاهی اوقات در این اتاق فریاد می کشم و حس می کنم صدایم می رود و در فاصله ی نزدیک خفه می شود اما با چشم هایم نمی توانم دیوار را ببینم و انگار که در بی نهایت ها هستم. حس گنگی عجیبی ـست.

شب و روزی در کار نیست و حتی انگار آینده ام در این زمان حال گمشده است. نمی دانم چه مدت است که اینجایم، بعد از مدتی شروع کردم به شمردن ثانیه ها اما ثانیه ها دقیقه ها شدند و دقیقه ها ساعت هایی که فقط می گذشتند بی آنکه تمام شوند. گاهی متوجه نمی شوم که بیدارم یا خواب، یا شاید هم خواب می بینم که در اتاقی تاریک زندانیم و اکنون هم در خواب هستم.

دستانم را مقابل چشمانم می آورم ... چشمانم باز است ولی نمی بینمشان، آنها را نزدیک تر می آورم ولی فایده ندارد. آهی از سر ناامیدی می کشم و نفسم با دستم برخورد می کنم... اینکه توانستم دستانم را حس کنم چیزی را در دلم تکان می دهد. دوباره اینکار را تکرار می کنم ولی اینبار فوت می کنم... دستانم را نزدیک دهانم می آوردم، نسیم گرم و ملایمی به دستانم می خورد و وقتی دستانم را عقب تر می برم نسیم خنک می شود. باد لای موهای دستم می پیچد و قلقلکشان می دهد...

من چرا اینجا هستم... گذشته خیلی دور به نظر می رسد و آینده دور از دسترس، لحظات زمان حال شلاق وار بر مغزم وارد می شوند، شاید اگر صدای تیک تاک ساعت را می شنیدم باور می کردم که زمان همچنان می گذرد اما اینجا گویی زمان متوقف شده است.

"هیچ" همه چیزم شده است. تنها مفهومی که می توانم حس کنم پوچی ـست. من هنوز زنده هستم؟ و آیا تا به حال هیچوقت زنده بودم؟

آیا من هیچوقت وجود داشته ام؟ در جایی غیر از اینجا، خاطراتی که به یاد می آورمشان مال من هستند؟ تصاویر مبهمی که می گذرند در ذهنم گیجم می کنند. مانند قاب عکس چهره ها مقابل چشمانم هستند اما هیچکدام من نیستند، من چه شکلی هستم؟ خود را به یاد نمی آورم، شاید خودم را گم کرده ام. شاید خود منی که گم شده بینایی و هوشیاری ـم را همراه خود برده است.

آه... شاید حتی من، من نیستم.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۲ ، ۰۱:۰۵
نقطهـ .
پــوسـتم نمـی پـوشونـتم
چـشمم نمی خـوابونتم
کسی کـه می خواستـم باشم
آرومــ نمـیذارتـم
از آرشیـو بیـرون می کشتم
و دستگـاه بـاز می خونتم
کنار تو میذارتم
به حرف وا می دارَتم
کسی که دوست داشتی باشم،
به تو بر نمی گردونتـونم
کسی که دوست داشتـی باشم،
به تو بر نمی گردونتم


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۲ ، ۱۷:۴۴
نقطهـ .

01101000 01100001 01101100 01100001 00100000 01101011 01100101 00100000 01101110 01100101 01101101 01101001 01100110 01100001 01101000 01101101 01101001 01100100 00101100 00100000 01100010 01100101 00100000 01100100 01100001 01110010 01100001 01101011 00100000 01101011 01100101 00100000 01101110 01100101 01101101 01101001 01100110 01100001 01101000 01101101 01101001 01100100 00101110 00100000 01100110 01100001 01101000 01101101 01101001 01100100 01100001 01101110 01100101 01110100 01110101 01101110 00100000 01100011 01101000 01100101 01110010 01100001 00100000 01100010 01100001 01111001 01100001 01100100 00100000 01100010 01100001 01110010 01100001 01101101 00100000 01110100 01100001 01100110 01100001 01110110 01101111 01110100 01101001 00100000 01101001 01101010 01100001 01100100 00100000 01101011 01101111 01101110 01100101 00100000 01101000 01100001 01101101 01110101 01101110 01101010 01110101 01110010 00100000 01101011 01100101 00100000 01101110 01100001 01100110 01100001 01101000 01101101 01101001 01100100 01100001 01101110 01100101 00100000 01101001 01101110 00100000 01100011 01101111 01100100 01100101 00100000 01101000 01100001 01111001 01100101 00100000 01110011 01100101 01100110 01110010 01101111 00100000 01111001 01100101 01101011 00100000 01100010 01100001 01110010 01100001 01111001 01100101 00100000 01110011 01101000 01101111 01101101 01100001 00100000 01110100 01100001 01100110 01100001 01110110 01101111 01110100 01101001 00100000 01101001 01101010 01100001 01100100 00100000 01101110 01100101 01101101 01101001 01101011 01101111 01101110 01100101 00101110 00100000 01101101 01100001 01101110 00100000 01101101 01101001 01101110 01100101 01110110 01101001 01110011 01100001 01101101 00100000 01100010 01100101 00100000 01111010 01100001 01100010 01110101 01101110 01101001 00100000 01101011 01100101 00100000 01101110 01100101 01101101 01101001 01110011 01101000 01100101 00100000 01100110 01100001 01101000 01101101 01101001 01100100 01100101 01110011 01101000 00100000 01100001 01101101 01101101 01100001 00100000 01101011 01101000 01101111 01100100 01100001 01101101 00100000 01101101 01101001 01110100 01110101 01101110 01100001 01101101 00100000 01100010 01100101 01101011 01101000 01110101 01101110 01100001 01101101 01100101 01110011 01101000 01110101 01101110 00101110 00100000 00001101 00001010 01101011 01100001 01110011 01101000 00100000 01111001 01100101 00100000 01101000 01100101 01110011 01101001 00100000 01100100 01100001 01110011 01101000 01110100 01100001 01101101 00101100 00100000 01101011 01100001 01110011 01101000 00100000 01100111 01101000 01100001 01101101 01100111 01101001 01101110 00100000 01100010 01110101 01100100 01100001 00101100 00100000 01111001 01100001 00100000 01100001 01111010 00100000 01101000 01100001 01101101 01100101 00100000 01101101 01101111 01110100 01100101 01101110 01100001 01100110 01100101 01110010 00100000 01100001 01101101 01101101 01100001 00100000 01101000 01101001 01100011 01101000 00100000 01101000 01100101 01110011 01101001 00100000 01101110 01100001 01100100 01100001 01110010 01100001 01101101 00101110 00100000 01110011 01101000 01101111 01100100 01100001 01101101 00100000 01111001 01100101 00100000 01100010 01101001 01100100 01100101 01101100 00101100 00100000 01111001 01100101 00100000 01101101 01101111 01100100 01100101 01101100 01100101 00100000 01110110 01100001 01100111 01101000 01100101 01101001 00100000 01100001 01111010 00100000 01100010 01101001 01100100 01100101 01101100 00101110 00001101 00001010 01100100 01101111 01110010 01100001 01101101 00100000 01110000 01101111 01110010 01100101 00100000 01100001 01100100 01100001 01101101 01100101 00100000 01110110 01100001 01101100 01101001 00100000 01110100 01100001 01101110 01101000 01100001 01101101 00100000 01110000 01100001 01110011 00100000 01110011 01101000 01100001 01111001 01100001 01100100 00100000 01100001 01110011 01100001 01101110 00100000 01100100 01101111 01110010 01100001 01101101 00100000 01100001 01100100 01100001 01101101 01101001 00100000 01101110 01101001 01110011 01110100 00100000 01100011 01101000 01101111 01101110 00100000 01100001 01100111 01100101 00100000 01100001 01100100 01100001 01101101 01101001 00100000 01101000 01100001 01110011 01110100 00100000 01100011 01101000 01100101 01110010 01100001 00100000 01110100 01100001 01101110 01101000 01100001 01101101 00111111 00001101 00001010 01100001 01111010 00100000 01101101 01100001 01101110 00100000 01100100 01110101 01110010 00100000 01100010 01100001 01110011 01101000 01101001 01100100 00101100 00100000 01101101 01100001 01101110 00100000 01100001 01111010 01100001 01110100 01110101 01101110 00100000 01100110 01100001 01110011 01100101 01101100 01100101 00100000 01101110 01100101 01101101 01101001 01100111 01101001 01110010 01100001 01101101 00100000 01100001 01101101 01101101 01100001 00100000 01110011 01101000 01101111 01101101 01100001 00100000 01100010 01100101 01100111 01101001 01110010 01101001 01100100 00100000 01100011 01101000 01101111 01101110 00100000 01101101 01100001 01101110 00100000 01101001 01101110 01110100 01101111 01110010 00100000 01101101 01101001 01101011 01101000 01100001 01101101 00100000 01100010 01100101 00100000 01101000 01100001 01101101 01101001 01101110 00100000 01100001 01110011 01110101 01101110 01101001 00101110 00001101 00001010 01100001 01110011 01101000 01100101 01100111 01101000 01101001 01100100 00101100 00100000 01100001 01110011 01101000 01100101 01100111 01101000 01100101 00100000 01101011 01101000 01101111 01100100 01100101 01110100 01110101 01101110 00100000 01100110 01100001 01100111 01101000 01100001 01110100 00101110 




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۲ ، ۲۲:۱۸
نقطهـ .
01100011 01101000 01100101 00100000 01100010 01100001 01111001 01100001 01100100 00100000 01100111 01101111 01100110 01110100 00001101 00001010 01111010 01100001 01101101 01100001 01101110 01101001 00100000 01101011 01100101 00100000 01101101 01100001 00100000 01100010 01100101 00100000 01111010 01100001 01101000 01100101 01110010 00100000 01100101 01101110 01110011 01100001 01101110 00100000 01101000 01100001 00100000 01101110 01100101 01101101 01101001 01100110 01100001 01101000 01101101 01101001 01101101 00100000 01101000 01100001 01110010 01100110 00100000 01101000 01100001 01111001 01100101 00100000 01101000 01100001 01101101 00100000 01110010 01100001 00001101 00001010 01100100 01100001 01110010 00100000 01101001 01101110 00100000 01100100 01101111 01101110 01111001 01100001 01111001 01100101 00100000 01101101 01100001 01110011 01101000 01101001 01101110 01101001 00101100 00100000 01110011 01101111 01101011 01101000 01100001 01101110 00100000 01100111 01101111 01100110 01110100 01100001 01101110 00100000 01101000 01100001 01101101 00100000 01101101 01100001 01101110 01100001 01101110 01100100 01100101 00100000 01100011 01101111 01100100 01100101 00100000 01101000 01100001 01111001 01100101 00100000 01110011 01100101 01100110 01110010 01101111 00100000 01111001 01100101 01101011 00100000 01101101 01100001 01110011 01101110 01110101 01101001 01110011 01110100 00001101 00001010 01100001 01111001 01100001 00100000 01101011 01100001 01110011 01101001 00100000 01101001 01101110 00100000 01110011 01100101 01100110 01110010 01101111 00100000 01111001 01100101 01101011 00100000 01101000 01100001 01110010 01100001 00100000 01110010 01100001 01101101 01111010 00100000 01100111 01101111 01110011 01101000 01100001 01111001 01101001 00100000 01101101 01101001 01101011 01101111 01101110 01100001 01100100 00111111 00001101 00001010 01110100 01101111 01111001 01101001 00100000 01101011 01100101 00100000 01101101 01101001 01101011 01101000 01100001 01101110 01101001 00100000 01101001 01101110 00100000 01110010 01100001 00100000 01100001 01111001 01100001 00100000 01101011 01100001 01110011 01101001 00100000 01100111 01101000 01100101 01101001 01110010 00100000 01100001 01111010 00100000 01101011 01101000 01101111 01100100 01100001 01101101 00100000 01101000 01100001 01110011 01110100 01101001 00111111 00100000 01110110 01100001 00100000 01100001 01111001 01100001 00100000 01101101 01100001 01101110 00100000 01101011 01101000 01101111 01100100 01100001 01101101 00100000 01101000 01100001 01110011 01110100 01100001 01101101 00111111 00001101 00001010 01110011 01101000 01100001 01111001 01100001 01100100 00100000 01100010 01100001 01110010 01100001 01111001 01100101 00100000 01110011 01101000 01101111 01101101 01100001 00100000 01101101 01100001 01110011 01101000 01101001 01101110 00100000 01101000 01100001 00100000 01110011 01101111 01101011 01101000 01100001 01101110 00100000 01101101 01101001 01100111 01110101 01111001 01100001 01101101 00101100 00100000 01101000 01100001 01110010 01100110 01101000 01100001 01111001 01101001 00100000 01100001 01111010 00100000 01101010 01100101 01101110 01110011 01100101 00100000 01101011 01101000 01101111 01100100 01100101 01110100 01100001 01101110 00101100 00100000 01101000 01100001 01110010 01100110 01101000 01100001 01111001 01101001 00100000 01100010 01100101 00100000 01111010 01100001 01100010 01100001 01101110 01100101 00100000 01110011 01100001 01100100 01100101 00100000 01100001 01101101 01101101 01100001 00100000 01101110 01100001 01101101 01100001 01100110 01101000 01110101 01101101 00100000 01101000 01100001 01110100 01110100 01100001 00100000 01100010 01100001 01110010 01100001 01111001 01100101 00100000 01101011 01101000 01101111 01100100 01100001 01101101 00101110 00100000 01101000 01101111 01110011 01110011 01100101 01101001 01101110 00100000 01100010 01101001 01100100 01100001 01110010 01101001 00111111 00001101 00001010 01101110 01100001 00100000 01110110 01100001 01100111 01101000 01100001 01101110 00100000 01110011 01101000 01100001 01111001 01100001 01100100 00100000 01110110 01100001 01100111 01101000 01110100 01101001 00100000 01101001 01101110 00100000 01110010 01100001 00100000 01110000 01101111 01110010 01110011 01101001 01100100 01101001 00100000 01100010 01101001 01100100 01100001 01110010 00100000 01101110 01100001 01100010 01110101 01100100 01100001 01101101 00101100 00100000 01100010 01100101 01101110 01100101 01110110 01101001 01110011 01100001 01101101 00100000 01100001 01111010 00100000 01100011 01101000 01101001 00101100 00100000 01100010 01100001 01110010 01100001 01111001 01100101 00100000 01101011 01101001 00111111 00001101 00001010 01100011 01101111 01100100 01100101 00100000 01101000 01100001 01111001 01100101 00100000 01101101 01100001 01110011 01101000 01101001 01101110 01101001 00101100 00100000 01111010 01100101 01101000 01101110 01100100 01100101 00100000 01100100 01100001 01110010 01101011 00100000 01101011 01101111 01101110 01100001 01101110 01100100 01100101 01111001 01100101 00100000 01101101 01100001 01110011 01101110 01110101 01101001 00100000 01100100 01101111 01110010 01101111 01110011 01110100 00100000 01101101 01100001 01101110 01100001 01101110 01100100 01100101 00100000 01101101 01100001 01110011 01101000 01101001 01101110 00100000 01101000 01100001 00100000 01101101 01101001 01101101 01100001 01101110 01101001 01101101 00101110 00100000 01100110 01101011 01110010 00100000 01101000 01100001 01111001 01100101 00100000 01101101 01100001 01101000 01100100 01110101 01100100 00100000 01110011 01101000 01101111 01100100 01100101 00100000 01100010 01100101 00100000 01101011 01100001 01101100 01100001 01101101 01100001 01110100 00101100 00100000 01100100 01101111 01101110 01111001 01100001 01111001 01100101 00100000 01101101 01100001 01101000 01100100 01110101 01100100 01100101 00100000 01101101 01100001 01110011 01101000 01101001 01101110 01101001 00101100


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۲ ، ۲۳:۳۰
نقطهـ .

سعی در نوشتن دارم علاقه ای به نوشته های حزین ندارم اما این قلم مگر پاسخ گویی بس برای نیاز هایم نیست؟ نمی خواهم اشکی بریزم و جوهر را روی کاغذ پخش کنم. حرف هایم خشک من با چشم های ابری شما بارانی نمی شوند. حرف های من از جنس کویر و دشت های بی آب هستند. بی بهره مانده اند از رطوبت اشک هایم، بی ثمر مانده اند از ذره ای احساسات، آسمانی ابری و بغضی عمیق و شاید آنقدر عمیق که ساعت ها فراموش می کنم در یک بغض گیر کرده ام.

شاید عقده، شاید پشیمانی... کجایند آن حرف هایی که می گفتند برای روزهای گذشته غصه نخور... روز های من ماه ها شدند و ماه ها سال ها، برای سال های دراز غصه می خورم. برای خودم غصه می خورم.

پسرک نگاهش رو به آسمان بود اما از پس سقف سیمانی آسمان پیدا نبود. تب و تاب و نگرانی در نگاهش موج می زد، نگران این بود نویسنده نتواند به درستی او را هدایت کند... و به راستی نویسنده ی ما نویسنده ها کسی مگر غیر از خداست؟

پسرک آهی کشید، دلش پر بود اما سر پری هم داشت، سردرد را نمی گویم منظورم عقل است. می دانست که تیغی که در دست دارد نباید وسیله ی مرگش باشد اما برای خود زنی... چرا که نه... مگر چند خراش و چند قطره خون آدم را جهنم می برد. تیغ را در دست راستش گرفت و دست چپش را بالا آورد. می دانست آرام نمی شود، می دانست خودزنی آرامشی در پی ندارد اما درد... دردی روی یک درد دیگر شاید کمی آرامش کند. درد اصلی ـش زخم هایش نبودند، مانند من بی هدفی هاش نبودند فقط دل پری داشت... دلش از چه پر بود؟ خودش هم نمی دانست... مگر برای داشتن دلی پر باید حتما دلیلی باشد؟ دلش پر بود، از خلا پر بود...

خلا این روز ها دل همه را پر کرده است، ثروتمند بی درد و یا عاجز دردمند همه پر شده ـند از خلا ها. خدایا چرا خلا را آفریدی؟ ای کاش می شد هر چه که من دادید را پستان دهم، خدایا زندگی ـت را پس بگیر و نیستی ـم را به من برگردان...

نیستی همه چیز است و همه چیز بی معناست، نیستی معنای مطلق است. زندگی ـت تلخ شد، زندگی ـم تلخ شد، زندگی پسرک تلخ شد... این تلخی بس کلیشه ای قدیمی همراه خود دارد اما تلخی هایش هم قدیمی ـست. تلخی که بس برای صاحبانش تلخ است و برای شما کلیشه ای قدیمی. کلیشه ی یک تلخی و هزاران انسان و هزاران تلخی دیگر... مسکن این روز های من نه نواب است و نه تیغ هایم، فقط افکاری ـست که به تو می قبولانند هیج جیز واقعی نیست... هیچ چیز واقعی نیست. نه این خط ها واقعی ـند و نه من و نه افکارم و نه تویی که این را می خوانی. هیچکدامتان واقعی نیستید و واقعیت هم خود واقعی نیست.

این سخننان ناروا و پوچ و غیر واقعی آرامش من اند و آرامش خود کلمه ای غیر واقعی ـست.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۲ ، ۲۳:۴۱
نقطهـ .

Hossein Brzh: ماهیت یا وجود؟
Albus Dumbledore: سلام
Albus Dumbledore: چطوری؟
Albus Dumbledore:
Hossein Brzh: سلام
Hossein Brzh: خوبم ممنانم
Hossein Brzh: ببخشید بی مقدمه و اینا
Hossein Brzh:
Hossein Brzh: خوبی خودت؟
Albus Dumbledore: ممنون
Albus Dumbledore:
Albus Dumbledore: حالا چرا این رو می پرسی؟
Albus Dumbledore:
Hossein Brzh: چون برام سئواله
Hossein Brzh: یه سئوال ازار دهنده
Hossein Brzh:
Albus Dumbledore: هر پرسشی یه موضوعی داره
Albus Dumbledore: مثلاً وقتی من می پرسم
Albus Dumbledore: دوغ یا نوشابه
Albus Dumbledore: یعنی موقع نوشیدن
Albus Dumbledore: کدوم رو ترجیح میدی
Albus Dumbledore: ولی اینجا
Albus Dumbledore: منظورت چیه؟
Albus Dumbledore:
Hossein Brzh: بذار یه جور دیگه بگم
Hossein Brzh:
Hossein Brzh: اگه ما تاریخ تولد داریم
Hossein Brzh: چرا تاریخ پایان نداشته باشیم
Hossein Brzh: اگه از اول بودیم پس تا پایانم باید باشیم
Hossein Brzh: یعنی اصن زمانی در نظر نمی تونیم بگیریم
Hossein Brzh: حالا ما کدومیم
Albus Dumbledore: وقتی می گی ما
Albus Dumbledore: منظورت
Albus Dumbledore: دقیقاً انسانه دیگه؟
Hossein Brzh: نه
Hossein Brzh: هر موجودی که هست
Hossein Brzh: هر چیزی که درک می کنیم
Hossein Brzh: یا اصن درک نمی کنیم
Hossein Brzh: اگه یه گیاه رو هم در نظر بگیریم
Hossein Brzh: این گیاه از اول گیاه نبوده
Hossein Brzh: قبلش یه چیز دیه بوده
Hossein Brzh: اون چیزیم که قبلش بوده از یه جایی شروع شده
Hossein Brzh: راستش سئوال من
Hossein Brzh: مربوط میشه به مکتب اگزیستانسیالیسم
Hossein Brzh: اولین بار اونجا بهش برخوردم
Hossein Brzh: برداشتی که خودم کردم از اون سئوال شاید اون چیزی که مد نظر اونا بوده نبوده باشه
Albus Dumbledore: خب ببین
Albus Dumbledore: وقتی می گی گیاه
Albus Dumbledore: گیاه یه ماهیتی هم داره
Albus Dumbledore: وجودی هم داره
Albus Dumbledore: اما قبل از این که بشه گیاه
Albus Dumbledore: ماهیتش مثلاً دونه بوده
Albus Dumbledore: خاک بوده
Albus Dumbledore: به خاطر همین
Albus Dumbledore: نمیشه گفت گیاه همیشه بوده
Hossein Brzh: پس شاید باید فقط در مورد جونورایی که منطق دارن این سئوال رو بپرسیم
Hossein Brzh:
Hossein Brzh: آدما
Hossein Brzh: ما هم مثل گیاه ـیم؟
Hossein Brzh: یعنی از یه چیزی تشکیل شدیم
Hossein Brzh: بعدم میمیریم به چیزای دیه تجزیه میشیم
Hossein Brzh: بوزون هیگزم که گفت از هیچی همه چی می تونه به وجود بیاد
Hossein Brzh: پس کلا این دیده ماده گرایی
Albus Dumbledore: نه
Albus Dumbledore: خلط نکن
Albus Dumbledore: این ماتریالیست ها
Hossein Brzh: اره
Albus Dumbledore: از این اصطلاحا استفاده می کنن
Albus Dumbledore: تا مردم رو گول بزنن
Albus Dumbledore: وقتی می گن بوزون هیگز از هیچ به وجود میاد
Albus Dumbledore: منظورشون عدم نیست
Albus Dumbledore: هیچ توی فیزیک یه میدانه
Albus Dumbledore: مثل میدان الکتریکی
Hossein Brzh: چجوری میشه هیچ رو تصور کرد
Hossein Brzh: یه میدان
Albus Dumbledore: نه ببین این هیچ
Albus Dumbledore: اون هیچ نیست که به معنی نیستیه
Albus Dumbledore: به هر حال یه تعریفی داره
Albus Dumbledore: ممکنه منظورشون
Albus Dumbledore: خلاء باشه
Albus Dumbledore: یا هر چیز دیگه ای
Albus Dumbledore: ولی اصلاً این جمله که فلان چیز از هیچ چیز به وجود اومد
Albus Dumbledore: یه تناقضه
Hossein Brzh: پس بازم این دنیا
Hossein Brzh: یه چیزی بوده که به وجود آوردتش؟
Albus Dumbledore: آره
Albus Dumbledore: اونم خداست
Albus Dumbledore: وجود از وجود میاد
Albus Dumbledore: از عدم نمیاد
Albus Dumbledore: درسته که دنیا یه زمانی نبوده
Albus Dumbledore: ولی یه وجودی علت شده و این رو به وجود آورده
Albus Dumbledore: که این وجود خداست
Hossein Brzh: پس ما همه خداییم
Albus Dumbledore: نه
Albus Dumbledore: باز بر می گردیم سر قضیه ماهیت
Albus Dumbledore: همین که ماهیت تو مثلاً با فرشته متفاوته
Albus Dumbledore: کثرت موجودات رو نشون میده
Hossein Brzh: خو پس ما هم تاریخ شروع داشتیم؟
Albus Dumbledore: آره
Albus Dumbledore: منظور از ما
Albus Dumbledore: اگر انسان ها باشه
Albus Dumbledore: آره
Albus Dumbledore: البته
Albus Dumbledore: نظریه های دینی ای هست که می گن
Albus Dumbledore: روح آدم
Albus Dumbledore: قبل از ورود به دنیا
Albus Dumbledore: توی عالمی به نام عالم ذر بوده
Albus Dumbledore: اما به هر حال
Albus Dumbledore: از نظر فلسفی ثابت میشه که
Albus Dumbledore: چیزی که از ازل تا ابد باشه
Albus Dumbledore: لزوماً خدا نیست
Albus Dumbledore: مثلاً دنیا
Albus Dumbledore: اگر فرض کنیم همیشه بوده
Albus Dumbledore: نمی تونیم نتیجه بگیریم خداست
Hossein Brzh: درکش خیلی سخته
Hossein Brzh: شاید چون زمان بیشتر واسه ما معنی میده
Albus Dumbledore: ببین مسئله اینه که خود زمان
Albus Dumbledore: خب همین
Hossein Brzh: می تونی زمان رو در نظر نگیری؟
Hossein Brzh: یعنی کلا از فکرت حذفش کنی
Albus Dumbledore: آیا زمان
Albus Dumbledore: خودش مخلوق و معلول نیست؟
Hossein Brzh: زمان مثل یه جسم
Hossein Brzh: مخلوق باشه؟
Albus Dumbledore: ممکنه فکر کنیم لزوماً با زمان مرتبطه
Albus Dumbledore: مثلاً تقدم وجود پدرت بر تو
Albus Dumbledore: آره
Hossein Brzh: چقدر ترسناک
Hossein Brzh:
Albus Dumbledore: رابطه علیت لزوماً در چارچوب زمان برقرار نیست
Albus Dumbledore: تو وجودی رو به نام خدا در نظر بگیر
Albus Dumbledore: این وجود
Albus Dumbledore: یه چیزی خلق می کنه
Albus Dumbledore: به نام x
Albus Dumbledore: x میره
Albus Dumbledore: y  رو خلق می کنه
Albus Dumbledore: y
Albus Dumbledore: زمان رو خلق می کنه
Albus Dumbledore: البته واضحه که خالق اصلی اینجا خود خداست باز
Hossein Brzh: میشه محدوده رو برای همه چی در نظر گرفت؟
Hossein Brzh: غیر از آدما
Hossein Brzh: مثلا شمردن
Hossein Brzh: منفی بی نهایت
Hossein Brzh: تا مثبت بی نهایت
Hossein Brzh: این فقط واسه دنیای ماست یا تو بعد های دیگه
Hossein Brzh: اینا هم معنی نمیدن
Hossein Brzh: من فکر م یکردم اگه بخوام برای خدا
Hossein Brzh: یه بعدی در نظر بگیریم
Hossein Brzh: یا بعد صفر
Hossein Brzh: یا بی نهایت
Hossein Brzh: مثل یه دایره که
Hossein Brzh: ضلع نداره
Albus Dumbledore: متوجه منظورت از سوال اول نشدم
Albus Dumbledore: یعنی نفهمیدم سوالت رو
Albus Dumbledore:
Hossein Brzh: مثلا دنیای خودمونو در نظر بگیر
Hossein Brzh: فضا رو
Hossein Brzh: جایی تموم میشه؟
Albus Dumbledore: شاید آره
Albus Dumbledore: شایدم نه
Hossein Brzh: یا مثلا ماده
Hossein Brzh: از مولکول
Hossein Brzh: مولکول اتم
Hossein Brzh: اتم از پروتون و الکترون و اینا
Hossein Brzh: بعدش اونا چی
Hossein Brzh: اونا از چی تشکیل میشن
Hossein Brzh: و خود اون چیزایی که تشکیلشون میدن از چی تشکیل میشن
Hossein Brzh: و تا اخرش
Hossein Brzh: در نهایت اصلا میشه در نظر گرفت که یه چیزی هست که ته ته تهشه؟
Albus Dumbledore: دموکریت بیچاره
Albus Dumbledore: از همون اول
Albus Dumbledore: گفت اتم
Albus Dumbledore: حالا اینا می گن اشتباه گفت و اینا
Albus Dumbledore: ولی نظریه دموکریت
Albus Dumbledore: از نظر فلسفی
Albus Dumbledore: هنوز رد نشده
Albus Dumbledore: دموکریت منظورش این بود که
Albus Dumbledore: ما همینطور میریم جلو
Albus Dumbledore: از پروتون و کوارک و اینا میگذریم
Albus Dumbledore: آخر سر
Albus Dumbledore: میرسیم
Albus Dumbledore: به یه چیزی که همه مواد رو تشکیل داده
Albus Dumbledore: یعنی
Albus Dumbledore: مادة المواده
Albus Dumbledore: که اون دیگه تجزیه پذیر نیست
Albus Dumbledore: به هر حال حتی اگر اینطور باشه
Albus Dumbledore: یا این که نه
Albus Dumbledore: ماده اصلی نداشته باشیم
Albus Dumbledore: و پایان پیدا نکنه زنجیره ذرات
Albus Dumbledore: باز هم
Albus Dumbledore: هیچ مشکلی پیش نمیاد
Hossein Brzh: می تونی تصور کنی یه ماده تجزیه نشه؟
Albus Dumbledore: ببین این یه تصوره تجربیه
Albus Dumbledore: عقلی نیست
Albus Dumbledore: آیا انسان های800 سال پیش
Albus Dumbledore: می تونستن تصور کنن چیزی به نام الکترون وجود داره؟
Albus Dumbledore: اونا حتی اسم چنین چیزی رو نشنیده بودن
Hossein Brzh: اما خو شاید حتما اونا هم به چیزایی که تشکیل میدن مواد رو فک می کردن
Albus Dumbledore: آره
Hossein Brzh: مثلا ما خیلی با ابزار و اینا رو مسئله زوم کردیم
Hossein Brzh: زیر و برمش رو در آوردیم
Albus Dumbledore: اما میگی تصور
Albus Dumbledore: تو حتی الان
Albus Dumbledore: میتونی دقیقاً الکترون رو تصور کنی
Albus Dumbledore: عیناً مطابق اون چیزی که در خارج از ذهنت هست؟
Hossein Brzh: نه خب
Hossein Brzh: نمی تونم بفهمم
Albus Dumbledore: ما با تصور تجربی
Albus Dumbledore: به یه چیز دقیق نمی رسیم
Albus Dumbledore: اون چیزی که مهمه
Albus Dumbledore: اینه که بتونیم راجع به مسائل اینجوری
Albus Dumbledore: بدون دخالت تجربه فکر کنیم
Hossein Brzh: خو هیچوقت نمی تونیم بفهمیم
Hossein Brzh: چی واقعا
Hossein Brzh: صد در صد
Hossein Brzh: واقعی ـه
Albus Dumbledore: خب این جمله رو تو می گی
Albus Dumbledore: اما من ازت می پرسم
Albus Dumbledore: خود جمله تو چی؟
Albus Dumbledore: آیا جمله تو
Albus Dumbledore: صد در صد
Albus Dumbledore: واقعیه؟
Albus Dumbledore:
Hossein Brzh: من واقعی بودن خودمو هم نمی تونم ثابت کنم
Hossein Brzh:
Hossein Brzh: صرفا چون فقط می تونم شک کنم
Hossein Brzh: در واقع
Hossein Brzh: شاید کلمه ی واقعیت
Hossein Brzh: حقیقت
Hossein Brzh: ناقصن خیلی
Albus Dumbledore: نه
Albus Dumbledore: ناقص نیستن
Albus Dumbledore: مسئله اینه که چون ما
Albus Dumbledore: کل ساختار ذهنمون
Albus Dumbledore: بر اساس ایناست
Albus Dumbledore: درست درکشون نمی کنیم
Albus Dumbledore: تو فرض کن یه چیزی مثل نور
Albus Dumbledore: کنارت باشه
Albus Dumbledore: از بس پیشت بدیهی و آشکاره
Albus Dumbledore: تا زمانی که تاریکی نیاد
Albus Dumbledore: نمی تونی بی نوری رو تصور کنی
Hossein Brzh: هووم
Hossein Brzh: اما خب
Hossein Brzh: چرا این ذهن ناقص
Hossein Brzh: سئوال هایی براش پیش میاد
Hossein Brzh: که نمی تونه درکشون کنه
Hossein Brzh: چرا کلا خدا ما رو اینجور آفرید
Hossein Brzh: که سئوالی برامون پیش بیاد
Hossein Brzh: که نتونیم جوابش رو بدیم
Albus Dumbledore: کی گفته نمی تونیم جواب بدیم؟
Hossein Brzh: اگه بتونیم همه سئوال ها رو ج بدیم
Hossein Brzh: یعنی مغز ما
Hossein Brzh: یعنی کلا خودمون
Hossein Brzh: کاملیم؟
Albus Dumbledore: نه
Albus Dumbledore: ببین
Albus Dumbledore: دو تا چیز رو
Albus Dumbledore: نباید هیچ وقت
Albus Dumbledore: با هم قاطی کرد
Albus Dumbledore: یکی امکان
Albus Dumbledore: یکی توانستن
Albus Dumbledore: خیلی چیزا
Albus Dumbledore: ممکنه بشه که انجام بشه
Albus Dumbledore: یعنی امکان انجامش باشه
Albus Dumbledore: ولی ما نتونیم
Albus Dumbledore: مثلاً شاید بشه یکی از سقف آویزون بشه
Albus Dumbledore: اما آیا لزوماً
Albus Dumbledore: همه انسان ها
Albus Dumbledore: می تونن این کارو کنن؟
Albus Dumbledore: یا مثلاً
Albus Dumbledore: اگه به تو بگن
Albus Dumbledore: میتونی کاری کنی که 2=3 بشه
Albus Dumbledore: اینجا باز باید بگیم
Albus Dumbledore: نمیشه که 2=3 بشه
Albus Dumbledore: نه این که نمی تونیم
Albus Dumbledore: نمیشه
Albus Dumbledore: نمی دونم منظورم رو خوب رسوندم یا نه
Albus Dumbledore:
Hossein Brzh: خدا نمی تونه دو رو مساوی سه کنه؟
Hossein Brzh:
Albus Dumbledore: این سوال غلطه
Albus Dumbledore: مثل همون سواله که
Albus Dumbledore: خدا نمی تونه یه خدایی مثل خودش درست کنه
Albus Dumbledore: باید امکان تحقق یه چیزی وجود داشته باشه
Albus Dumbledore: تا اونوقت ما بگیم که
Albus Dumbledore: فلانی توانانییش رو داره یا نه
Albus Dumbledore: بعضی چیزا محالن
Albus Dumbledore: چیزی که محاله
Albus Dumbledore: معدومه مطلقه
Albus Dumbledore: عدم خالصه
Albus Dumbledore: عدم خالص نمی شه که موجود بشه
Albus Dumbledore: تو کتاب دینی سوم
Hossein Brzh: من نمی تونم درک کنم این موضوع رو اصن
Albus Dumbledore: اونجا که بحث راجع به
Albus Dumbledore: امام زمانه
Albus Dumbledore: قضیه غیر عادی
Albus Dumbledore: و محال
Albus Dumbledore: مطرح میشه
Albus Dumbledore: و مثلاً می گه که عمر امام غیر عادیه
Albus Dumbledore: نه محال
Albus Dumbledore: اینجا هم همونطوره
Hossein Brzh: یه چیز کلا محال
Hossein Brzh: برام مثال میزنی؟
Hossein Brzh: می خوام درک کنمش
Hossein Brzh:
Albus Dumbledore: عدم رو میشه درک کرد؟
Albus Dumbledore:
Hossein Brzh: عدم یعنی نیستی؟
Albus Dumbledore: آره
Albus Dumbledore:
Hossein Brzh: نه نمیشه
Hossein Brzh: قبلا سعی کرده بودم
Albus Dumbledore: خب
Albus Dumbledore: محال هم
Albus Dumbledore: همون نیستیه
Albus Dumbledore: پس محال رو هم نمیشه درک کرد
Albus Dumbledore:
Albus Dumbledore: چون اصلاً
Albus Dumbledore: وجود نداره
Albus Dumbledore:
Hossein Brzh: خو می تونی عدم رو ثابت کنی
Hossein Brzh: اصلا عدم هست؟
Albus Dumbledore: جمله ت تناقض داره
Albus Dumbledore: عدم هست؟
Albus Dumbledore: یعنی چیزی که نیست
Albus Dumbledore: هست؟
Albus Dumbledore: این تناقضه
Albus Dumbledore: قبول داری؟
Albus Dumbledore:
Hossein Brzh: جمله ـم تناقض داره می دونم
Hossein Brzh: اما خب
Hossein Brzh: از کجا می دونی در مقابل بودن نبودن باشه
Albus Dumbledore: در مقابل بودن
Albus Dumbledore: چه چیزی هست؟
Albus Dumbledore: هیچی
Albus Dumbledore: چیزی در مقابل بودن نیست
Hossein Brzh: پس یعنی فقط هستیم
Hossein Brzh: و نمی تونیم نباشیم
Albus Dumbledore: نه
Albus Dumbledore: ببین
Albus Dumbledore: باز قضیه ماهیت و وجوده
Albus Dumbledore: ما
Albus Dumbledore: که منظورمون ماهیتی به نام انسانه
Albus Dumbledore: قبلاً نبودیم
Hossein Brzh: ماهیت چیه
Albus Dumbledore: چیستی
Albus Dumbledore: ما + هویت
Hossein Brzh: خب
Hossein Brzh: هرکدوممون ماهیت خودمون رو داریم
Hossein Brzh: خاصیم
Hossein Brzh: هوم؟
Albus Dumbledore: آره
Albus Dumbledore: اما آیا ماهیتی که تو ازش به نام خودت یاد می کنی
Albus Dumbledore: همیشه بوده؟
Albus Dumbledore: یا همیشه مثل الان بوده؟
Hossein Brzh: نه خو
Hossein Brzh: فثام یه پست نوشته بود
Hossein Brzh: یه مین ویت
Hossein Brzh: :ِ
Hossein Brzh:
Albus Dumbledore: اوکی
Albus Dumbledore:
Hossein Brzh: شاید خواب پرتالی باشد برای زندگی های موازی مان. امشب می خوابیم و فردا صبح بیدار می شویم. چه کسی و چطور می تواند ثابت کند که ما ( خودآگاه، حقیقت ذهن ) کل این مدت را در همین کالبدمان بوده ایم؟ شاید در فاصله ی همین دیروز و امروز ساده ما در صدها کالبد، در صد ها پیکر دیگر عرض اندام کرده ایم، حلول کرده ایم.
Hossein Brzh: یعنی اگه یه ماهیت
Hossein Brzh: تو صد تا کالبد باشه؟
Albus Dumbledore: ثابت میشه که یه روح همیشه تو یه کالبده
Albus Dumbledore: اما مسئله اینه که ماهیت تو همین الان
Albus Dumbledore: با ماهیت
Albus Dumbledore: دو دقیقه قبلت
Albus Dumbledore: فرق می کنه
Albus Dumbledore:
Albus Dumbledore: مثلاً تو چند دقیقه قبل
Albus Dumbledore: غذا خوردی
Albus Dumbledore: تغییر و تحول پیدا کردی
Albus Dumbledore: به یه ماهیت جدید رسیدی
Albus Dumbledore: در واقع
Albus Dumbledore: دنیا همیشه طبق حرکت جوهری
Albus Dumbledore: در حال تغییر و تحوله
Hossein Brzh: خب
Albus Dumbledore: اگر تو رو
Albus Dumbledore: با چند دقیقه قبلت
Albus Dumbledore: مقایسه کنیم
Albus Dumbledore: باید بپذیریم که
Albus Dumbledore: ماهیت تو
Albus Dumbledore: توی چند دقیقه قبل
Albus Dumbledore: معدوم شده
Albus Dumbledore: و به یه ماهیت جدیدی رسیدی الان
Hossein Brzh: پس باید نتیجه بگیریم
Hossein Brzh: فقط به ماهیت ما اضافه میشه
Hossein Brzh: کم نمیشه؟
Albus Dumbledore: نه
Albus Dumbledore: چرا کم نشه؟
Albus Dumbledore: مثلاً
Hossein Brzh: اگه کم بشه
Albus Dumbledore: فرض کن
Hossein Brzh: چرا نابود نشیم خو
Albus Dumbledore: ببین
Albus Dumbledore: کم شدن
Albus Dumbledore: به معنی رفتن به نیستی که نیست
Albus Dumbledore: یه نفر که دستش رو از دست میده
Albus Dumbledore: آیا دستش معدوم شده؟
Albus Dumbledore: نه
Hossein Brzh: چرا باید تو دنیایی که ما کلا با چشم شروع می کنیم به درک کردنش
Hossein Brzh: باید همچین سئوال هایی هم پیش بیاد
Albus Dumbledore: چون ساده تره
Albus Dumbledore: چون درک با چشم راحت تره
Albus Dumbledore: ولی معایبی داره
Albus Dumbledore: ما رو خیلی نمیبره جلو
Albus Dumbledore: محدودمون می کنه
Albus Dumbledore: آقا
Albus Dumbledore: من باید برم
Albus Dumbledore: ببخشید
Albus Dumbledore: سفره شام پهنه
Hossein Brzh:
Hossein Brzh: اوکی
Hossein Brzh: ببخشید بی هوا ریختم سرت سئوال پرسیدم
Hossein Brzh:
Albus Dumbledore: بعداً بیشتر بحث می کنیم
Hossein Brzh:
Albus Dumbledore: نه بابا
Albus Dumbledore: من تنم میخاره برای این بحثا
Albus Dumbledore:
Hossein Brzh:
Hossein Brzh: یادم بود پارسال از این بحثا باهام می کردی
Hossein Brzh: بعد من هیچی نمی فهمیدم
Hossein Brzh:
Hossein Brzh: البته الانم چیز خاصی نمی فهمم
Hossein Brzh:
Albus Dumbledore: همین که سوال مطرح می کنی از موضوع
Albus Dumbledore: یعنی متوجه شدی
Albus Dumbledore:
Hossein Brzh:
Albus Dumbledore: ما بریم
Albus Dumbledore: بعداً بحث می کنیم دوباره
Hossein Brzh: اوکی
Hossein Brzh: خدافظ فعلن
Albus Dumbledore: فعلاً شب بخیر
Albus Dumbledore: خداحافظ
Albus Dumbledore:
Hossein Brzh:

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۲ ، ۲۳:۰۵
نقطهـ .