خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

بایگانی
نویسندگان

۱۲ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

باید از داروی تلخ خواب، عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم.

چنین خوابی زمستانی ـست.


Download
حجم: 5.65 مگابایت

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۳ ، ۲۲:۲۲
نقطهـ .
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۸ دی ۹۳ ، ۱۹:۵۱
نقطهـ .

خواب بودن، گناه من شده است. این خواب بودن ها، میل به بیدار نشدن ها .. از کجا می دانی؟ میلی ـست به این کار؟ از کجا می دانی؟ شاید، گناه من صبر است. شاید کتابی ک در دستت می خوانی را من هم می خوانم اما از انتها به اول. خواب مانده ام، امید داشتم ک کسی بیاید و مرا از این سیاهی ها بیرون بکشد. امیدوار بودم، ک بیدارم کنند. ک تو مرا بیدار کنی. می خواستم بیدار شوم. اما نشد، نمی شود .. نخواهد شد. با نیکوتین از خواب بیدار می شوم و مرا می برد. دست و پاهایم را تکان می دهد و جایم حرف می زند. خواب آلوده ام، نیکوتین مرا به مانند یک زامبی به زندگی بر می گرداند. نصفه و نیمه، این چنین کمرنگ .. در دنیایی ک تو می خواهی قدم می گذرام و محو می شوم. من هم دنیای ـم را می خواهم. این قصه را به مانند من از انتها به اول بخوان. به انتظار، به اغما به این کما .. این چنین به انتظار تو بودمُ تو هم به انتظار من ..

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۳ ، ۱۶:۳۱
نقطهـ .

من کنار تو نشسته بودم، دستت در دستانم بود و نگاهت میان موج های ساحل. فکرت به دنبال مرغ های دریای روی امواج پرواز می کرد. همیشه در کنارم بودی، تا انتها در فکر هستی. دختر بچه ای از میان ماسه ها پدیدار شد، باد لباس بلندش را به دنبال خود می کشید و موهای سیاهش را پریشان می کرد. قدم به قدم شن های ساحل را لگد کرد و به کنار تو آمد. دخترک که انگار از میان شن های ساحل پا به دنیا گذاشته بود تو را از سیاهچال افکارت بیرون کشید. چشمانش را به چشم هایت دوخت سپس لب هایش تکان خوردند.

از تو معنی عشق را پرسید، تو جوابش را نمی دانستی، سرت را پایین انداختی و خجالت کشیدی، من دلیلش را نفهمیدم. دختر اینبار رو به من کرد سئوالش را پرسید.  لبخندی زدم. سرم را بالا بردم و گفتم که روی ابر ها به دنیال عشق بگرد، او صدایت را می شنود. دختر نگاهش را پس گرفت، سرش را بالا برد به دور خود چرخید و دور شد. نور چشمانش را اذیت می کرد، دستانش را سپر کرد. لحظه ها آرام آرام پایکوبان سپری می شدند. تصویر دختر در میان شن های ساحل کمرنگ شد و از تو فاصله گرفت. رفت جایی، روی شن های ساحل دراز کشید، و نگاهش را به آسمان دوخت. به خیال من، اشک ها بودند که از گونه هایش سرازیر می شدند. صورت سفیدش خیس شد. نام ابر را بر زبان آورد، کلمات زمزمه وار از دهانش خارج میشدند...باد آنها را بالا برد...

ابر ها به خود پیچیدند. آسمان تاریک شد. ابر ها جلوی نور خورشید را گرفتند. نجوایی از آسمان بر خواست:"به سراغ قطره ی باران برو، بارانی که رحمتش برای همه یکسان است جواب تو را می داند..."

دختر از جا پرید گیج و سردرگم به سوی دریا برگشت. دریا ناآرام شد... سنگینی نگاه دختر ناآرامش کرده بود. دریا به خود لرزید، دخترک قدمی به پیش گذاشت و به سوی آب رفت. دریا عقب کشید. دختر قدم می زد روی شن های خیسی ک پیشتر بستر دریا بود. تنش را ارزه می انداخت اما دخترک پیش رفت.  قدم به قدم جلو رفت و گام نهاد تا جایی که دیگر دریا عقب نرفت و میان آب های درخشان، پیکر پسری نمایان شد. دختر اندکی جلوتر رفت، اینبار سوی پسر .. اما دریا عقب نمی رفت، بدنش را به آغوش کشیده بود و رها نمی کرد. دختر دستش را دراز کرد، خواست پسر را از آبی های دریا نجات دهد ولی دریا پسر را پس نداد .. عشق او را در بر گرفته بود، عشق او را کشته بود ..

مرداد 1391





۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۳ ، ۱۷:۳۱
نقطهـ .

شبیه همه بودن و نبودن.
درک کردن،
دوست نداشتن.
وابستگیِ از سر عادت.
و هر روز عادت.
لذت نمی برم، نمی برم، نمی برم.
از تک تک خوشی های این دنیا،
احساسی ـست در من، نامش
گناه است.
لذت نمی برم.
چیزی را گم کرده ام،
و آن تو نیستی.
در تو نیست.
در من نیست.
ذر گذشته نیست.
و اصلن نیست.
نیست است.
نیست.

بخواب ای دوست،
بخواب. 


کنار تو، تا ابد، خوابیدن.
خوش است.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۳ ، ۰۰:۵۵
نقطهـ .
شاید در عشق اگر یکی بمیرد و آن یکی به امید یافتن معشوقه اش در جهان دیگر جان خود را نگیرد، خیانت کرده باشد.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۳ ، ۰۰:۵۰
نقطهـ .

دیوانه ام، دیوانه ام، دیوانه ام، دی ..

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۳ ، ۲۱:۴۲
نقطهـ .

ندا می رسد، کسی ک راز گل سرخ بلد باشد. سکوت می کند و عاشقانه می میرد. و من سکوت می کنم، و سکوت می کنم .. و از سکوت می میرم ..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۳ ، ۰۳:۵۱
نقطهـ .

قلبم،
گنجایش ندارد این لحظه ها را ..

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۳ ، ۱۶:۴۴
نقطهـ .