خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

بایگانی
نویسندگان

۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

.

تو زندگی رو فکر کردی، من کردم.
ک ضربانِ قلبِ تو، می شود ثانیه هایِ عمر من

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۳۴
نقطهـ .
من کارولین جونز هستم. از شهری دور رسیده ام، چشمانم دنیا را ندیده استُ بزرگترین مردمانِ دورم هم پدر و مادرم هستند. من کارولین هستم، دنیا همواره آسمانش باران می بارد. ابر ها تیره اند، بارانِ خنکِ غم زده ای ک دوره می کند جهانم را اما، کاپشنِ زردِ پررنگم در این دنیایِ قهوه ای، مرا مجزا می کند از همه چیز. از چهره هایِ سیاه و سفیدِ ساکنان این دنیا هم. می توانم آواز بخوانم، با چکمه هایِ گلِ شده ام روی تپه هایِ گل آلودِ کثیف. چندشم نمی شود، دیدن کرم هایِ فرار کرده از غرق شدن هایِ درونِ خاک. پناهِ به زیرِ چترِ اکسیژن آسمانِ تماما خاک. می توانم معمولی باشم، و این مجزایم کند از دورِ این عادم های تماما عجیب. ک انگار، میوه ی درختِ همین جهان اند و همین .. اما من، میوه ی هیچ درختی نیست ام. خودِ درختم، و می دانم تا آسمانِ آبی ها راه پیدا کردن ها را می توانم.

من ماتیلدا هستم، یک دخترک. با موهایِ سیاهِ کوتاه دخترانه ام. لباس هایی ک کمی، شیطان به نظر می رسانتم. کبریت فروش نیستم اما، گاهی سیگار می کشم. پدرم، بچگیِ عنم، مجبورم کرده است زودتر از آنچه باید، بچگی ها را چمدان کنمُ و همراه خاطراتشان توی دست نیافتنی ترین کمد ها رها. پشیمان نیستم، فقط گاهی فکر می کنم، یک کوه از انتقام می توانم باشم. هنوز کسانی هستند - زنده - ک دوستشان داشته باشم. و عده ی بی شماری ک هنوز مغزشان را باید لای ترک هایِ آسفالت داغ پخش و پلا کنم. هنوز دوستانی دارم، یکی ـشان معشوقه ام می تواند باشد. اگر پیر بودن خودش و بچه بودن مرا از یاد ببرد. آن یکی نمی تواند حتا حرکت کند، پاهایش همواره در کپه ای از خاک باید پنهان باشد. وگرنه ممکن است خشک شود. یک افسرِ فاسدِ مواد، برادر کوچکم را کشته، لئون انتقامش را برایم می گیرد.

من ماه هستم، همیشه محکوم به تجلی ـه نورانی بودن خورشید ها، و از خود هیچ نداشتن ها. من ماه هستم، زیبا پنداشته شده ام در طولِ قرن ها اما .. کسی تا مدت ها، پشتم، از شمشیر زخم خوردن هایم را دیده بود تا به حال؟ از نزدیک کسی، جای خالی حفره های عمیقِ پر نشده ی سینه ام را دیده بود؟ همیشه آن بالا آویزان، همیشه در اجبارِ به چرخش بخاطر گناهِ ناعادلانه ی جاذبه داشتن ها. ک هر کس بزرگتر، بقیه به دورش .. و اهمیت ندارد چقدر زشت. چقدر پست. سطحِ نورانی سردم، خالی از زندگی کردن هاست. کسی لگد نمی کند، سطحم هوایی ندارد. باران نمی بارد، پاهای کسی را گل آلود نمی کنم. کسی لگد مالم نمی کند. آن بالا، ناظر قرن ها گناه کردن ها بوده ام. آمدن ها و رفتن ها. قرار است مدت ها همین بالا باشم، تا روزی ک بشارتم دادند روزی می رسد ک متلاشی و سرد و همیشه خاموش باشم.

کسی آن دور دست هاست، در باد، در مه، در باران .. در هر چ ک بشود خیال انگیز بر شمرد، دست بر دهان برده و با تمام زور، فریاد می کند ک .. تو مرا بیش از درد می بری از خویشم. و به یاد بیاور این را .. ! و آخرین نجوایش زوزه می شود در باد و خارج می شود از تپه ای بلند، از دهانِ گرگی دو رنگ. زیرِ نورِِ ماه. و به یاد می آورم شبی را، بازتاب نگاهم ک به ماه می رفت، تو را از پنجره ی ماشینی مبهوت می کند، یا تو مبهوت مرا ..؟ چ کسی اول کرد نگاه؟ به یاد نمی آورم، و ماه جوابم نمی دهد. تمامِ شب بیدار بودن ها، دوایی نمی کند. کِ حال، خود بودن ها را، جمعه ها بعد از هفته ها، پایِ آهنگی تکراری و خاطره دار، تحمیل می کنم بر خود، با چند خط زور نوشتن کردن ها.

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۱۹
نقطهـ .

ناگاه چشم باز می کنیم و می بینیم،

که چه نا گسستنی از هم به دوریم.


موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۰۷
نقطهـ .