خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

بایگانی
نویسندگان

۴ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

خالی از مسئولیتِ سنگینِ وابستگی، وقتی ک می گذراندم تمام این اوقات پای صفحه چتی خالی، به انتظار .. به خالی ماندن و توجه کردن به بی تفاوت بودن نسبت به چیز هایی ک .. "بیش از اندازه حساسی"، می دانی؟ طرفِ دیگر دنیا زندگی می کرد. دور از نگاهِ من، محرم نبوده ام به چیز هایی مثلِ غم. و من شاکی از دنیای خالی ـم بدون او. از آنکه احساسش نمی کند، نمی بیند. دیگر نمی توانم، می دانی؟ حال بهتر است. اینگونه تکلیف ها مشخص تر است. راه ندارم به جایی ک راهم نمی دهی. و تاسف نمی خورم برای انتخاب نشدنِ گوشم برای حرف هایی ک به من نمی زنی. حال بهتر است، حال پوستِ صورتم تاسفِ خیسی عاشقانه ی بوسه ای را نمی خورد. چشمانم درگیرِ سئوالِ ندانستن علتِ ناآرامی توی نگاهت نمی شود. حال، سکوت را می فهمم. ثانیه ها را دو تا یکی، چشم به آمدن پیغامی نمی برم. آسوده می بندم و عاجزم، از خوابی ک دریغ می کند خود را از چشم هایم. بیدار تر می شوم و حس می کنم دردی را ک می برد مرا شاید، بیش از خویشتنم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۶ ، ۲۱:۳۴
نقطهـ .

دهانی ک به دروغ، لبخند می زند و حقیقتی زشت، می رود توی چشمانش. یک تناقض ک از دانستنش عاجز است، نمی بیند. نمی تواند پنهانش کند، و من از لبخندِ زیبایش به تلخی چشم هایش خیره می شوم و از دست می روم. سرمایی قدیمی، از زیر پتو نفود می کند درونِ وجودم. بین تختِ خوابُ پتو گیر کرده ام، یخ زده ام. رهایم نمی کند و دنیای آن بیرون، از آن هم سرد تر است. خواب مرا از خود می راند به درونِ زندگی، به درونِ چیز هایی ک می هراسم از آن. چیز هایی ک نمی خواهم. خواب جوابم می کند، یک سردردِ طولانی نصیبم می کند. و آنوقت ها ک بیدارم، به فکرِ خوابم. می فهمی؟ دچارِ گناهی خواب آلوده ام. توی چشمانت. گذشته پیدا می شود، معنای امروزمان. آن دیواری ک بر خود داشته است جای مشت هایمان. یک روزی دیده بوده ام همه ی اینها را. توی خواب، قبول داری؟ تمام این چیز های بد را. پوچ می شود، رنگ می بازد تمامِ رویاها. خیال پردازی های خاکستری، محبوس توی روز های کاغذی. می خورد توی صورتم دستی به سنگینی نت هایِ تلخِ زندگی. "همین است ک هست، مرا می خواهی؟" و بودنم برای او، نبودنش برای من.


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۶ ، ۲۲:۴۹
نقطهـ .

مقابل چشمانم یک صفحه ی به غایت تاریک و بزرگ گذاشته بودند. چنان حس حضوری القا می کرد ک نادیده گرفتنش را نمی توانستم. دو دستِ واهی، به یک جاهایی از من وصل کردند. و ابزار هایی برای درک. یک ترکیبِ عجیبِ گوشتی، فاسد شدنی و آسیب پذیر. رگ هایی در کنار هم، متشکل از وجود و مایعی قرمز رنگ. یک تضاد، یک بازی. چیزی شبیه به اینها. توی این دست ها، به تمثیل قلم هایی به هر جنسی ک فکر گمان می برد قرار دادند و سطل هایی بی شمار، از هر رنگی، به دلخواه. وظیفه آن است ک قلم کشید بر این بی نهایت تاریکی ها، قلم را می کشیم. اما هر چ می کنیم، عاقبت باز تاریک است. به خود می گیرد، جذب می کند، از بین می برد. تاریکی رویِ دیدن ندارد. چاره ای نیست. ما را هم عاقبت چیزی جز این بیهودگی نیست. این سیاهی همه چیز خوار است.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۶ ، ۲۰:۴۶
نقطهـ .

و آن هنگام ک از راه می رسد، به مثابه ی شیطان پرستانِ نادانی ک به انتظارِ سرنوشتی خوب از معبود اشتباه خود بودند. در برابر حجمِ بی نهایت سرد و جاودانه ی آبی رنگش سر خم می کنیم و دندان هایمان می لرزد و فکر می کنیم ک - اوه - چ گهی خوردیم. ک نشد آن چ فکر می کردیم، ک چقدر در اشتباهیمُ خود اشتباهیمُ چقدر همه چیز تماما اشتباه بوده است.  بدان منطقِ کج، از پس زمینه ی تاریکِ سرنوشتی ک گذشته است انتخاب می کنیم، مسیری را ک نمی برد راه به جایی مگر دره ی مرگ. و می رویمُ می رویم، در جهل، با خنده های گشاد بر لب، سیمِ اتصالِ چشم و مغزمان را می کشیم، دود را از ریه ها به درونِ مغز می کشیم. کور می شویم، نمی بینیم. شانه خالی کردن در مقابلِ بار سنگینِ دانستن، واقف به حقیقتِ سختِ "بودن" داشتن و جنگیدن. به زور برای "بودن" یک معنی پیدا کردن. کشفِ دلایلِ والا، آن هم به شکلی فیزیکی. بی نهایت، دایره طور، به گردی عینک های چخوف. و آن هنگام ک از راه می رسد، حتا نزدیک تر از خدا از رگِ گردن به ما، سرما را داخلمان حس خواهیم کرد.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۶ ، ۲۳:۰۸
نقطهـ .