خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

من کیم؟ منو میشناسی؟

پنجشنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۲، ۰۱:۵۹ ق.ظ

من دستیم که تو رو به پایین دره هول میده.

من فکریم که تو ازش فرار می کنی.

من باوریم که اعتقاد به اون غیر ممکنه.

من آدمیم که انسانیتش رو به میل خودش دور انداخته.

من مسیری ـم که از قصد می پیچه.

من آسمونی ـم که خورشید رو قایم می کنه.

من زمینی هستم که به موقعه ـش زیر پاتو خالی می کنه.

من غروبی هستم که طلوعش گم شده.

من درختی هستم که سال هاست برگی نداره.

من کسی هستم که پیداست اما نامرئیه.

من امیدیم که به نامیدی امید داره.

من کسی هستم که تو روشنایی روز گم میشه.

من  رد پایی هستم که تو رو به مسیر اشتباه می بره.

من فریادی ـم که تو گلو گیر کرده.

من حیوانیم که شب ها با چشم باز می خوابه.

من دردی ـم که با دارو خوردن شفا پیدا نمی کنه.

من دستی ـم که رو به آسمون بلند نمیشه.

من اشکی ـم که روی گونه ای نمی چکه.

من پایی ـم که خستگی سال ها فرار کردن رو داره.

من ترسی ـم که هیچوقت توی چشمها پیدا نبوده.

من حس انزجاری ـم که وقتی پاتو روی کثافت میذاری پیدا می کنی.

من  خستگی ـم که با استراحت کردن در نمیره.

من مشروبی ـم که مستت نمی کنه.

من تجربه ای ـم که ازش خجالت زده ای.

من سیگاری ـم که دود نمی کنه.

من گناهی ـم که می ترسیدی مرتکبش بشی.

من عشقی ـم که فهمیدی نمی تونی ادامه ـش بدی.

من خاطره ای هستم که همه می خوان فراموشش کنن.

من شیطانی ـم ک وجودش برای زندگی کردن لازمه.

من احساس نابی ـم ک سرنوشت رو تغییر میده.

من سنگِ شکننده ی زیر دستِ کوهنوردی ـم ک باعث سقوطش می شه.

من هوایِ ابری ایم ک جلوی خورشید رو می گیره.

من احساسِ آرامشی ـم ک قبل طوفان تجربه می شه.

من ریتمهِ غیر قابل توصیفی ـم ک آهنگ رو به اوج می رسونه.

من احساسِ پروازی ـم ک یه عادم تو مستی تجربه می کنه.

من همون پله ی شکسته ی نردبونی ـم ک زیر پا می شکنه.

من سیاه لشکر جنگی ـم ک شمشیر نزده بر می گرده.

من سنگی ـم ک به پای یه عادم لنگ می خوره.

من آخرین گلوله ی هفت تیرم تو درگیری وقتی تیر کم میاری.

من دستی ـم ک رو چشم هات می ذارن تا دنیا رو نبینی.

من دستی ـم ک رو گوش هات می ذارن تا چیزی نشنوی.

من غفلتی ـم ک باعث می شه نتونی به قول هات عمل کنی.

من فضای سیاهی ـم ک یه فضانورد توش شناور می شه.

من قسمت از مردابی ـم ک وارد ریه ـت میشه و خفه ـت می کنه.

من آخرین اکسیژن هایی هستم قبل از خفگی تنفس می کنی.

من آخرین باریکه ی نوری هستم ک قبل مرگت با چشم می بینی.

منو میشناسی؟ من همون سنگی ـم ک قلب ها رو می شکنه.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۱/۱۵
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی