خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

دلیلش هیچ تو نیست.

سه شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۴، ۱۲:۳۷ ق.ظ
فرو رفتن در یک چیز، گم شدن به مراتب می رود دزوش بالا، سعی در توصیف یک چیز پیچیده. رها برای گمشدن تا ک نتیجه اش شود پیدا کردن راه، راهِ برگشت؟ .. نه، راهِ نجات. ک لزوما نمی شود راهِ برگشت، گاهی راه فرار است. گاهی ته دره، گاهی یک بن بست و باقی ماندن در همان داستان. کش می آید، کش می آید .. هر چ می دوم این خیابان را. و این برای تو نیست، دلیلش هیچ تو نیست. این فقط تاثیراتِ ناشی از مصرفِ مواد است ک مرا می کِشَد. و یک روز هم می کشد. و ای کاش ک اینطور شود، ک نخواهم مردنِ از کهولت سن را. یا زندگی، یا ک خاکستر کردنِ سیگار ها، از عشق تو هم بدین شکل مردن آرزوست. می دانی؟ هر شب را تا به صبح، خیالاتِ خیسمان ! ک نه از اشک اند، از بوسیدن هایِ بسیار. دوستشان دارم، دوستت دارم. و این تمامِ "بودن" من در این دنیاست. تمام آنچه ک بدان هست می شوم. ک ای کاش یک روز از کار زیاد جان دهم. بوسیدنت، تنها کاری ک من باید ..

تو شعر می بینی دنیا را، بدین گونه روایت می کنی آن را اما برای من .. همه چیز یک داستان است، داستانِ شاعرِ تمام شده ی آواره ی یک دنیای نابینا. ک کسی نمی بیند او را، دنیایِ شاعر کش، مردمانِ بی کتاب، چ شاد زندگی می کنند اما. شاید فردا، امیدِ من به روز های روشنی ـست. به روشنی دریا، و شهوتِ خوشمزه ی متصور شدنت لخت توی آب. می بینی مرا، من همان چوپان ساده دلِ عاشق گونه ام، هر بار تو را می بینم ک می روی با باقی زن ها، سویِ رود .. پشت یک صخره، تماشای کندن لباس ها، شنا توی آب، شهوت می چکد از چشمانم؟ قلبم زمان را می گذراند. آنقدر تند .. آنقدر تند. کِ حتا، با یک پس گردنی از سوی خدا و از دست دادن نور چشم هایم، قسم به بس کردن چشم چرانی ها به شرط بازگشتن بینایی .. ک نور چشمانم باز می گردد، و تو را می بینم. دگر بار، سوی رودخانه می شوی روان. مثل تمام قول هایم ک می رود بر باد. دوباره به دنبالت، محوِ تماشای زیبایی ها.

در رگ هایِ من می شوی روان، زندگی در جریان است. تویی، احساست می کنم با هر ضربان. "خون" معنای خوشی می دهد برایم، می دانی؟ می دانی. و چ زیبا معنایمان را داد آن عکس، دستت روی چشمانم است و غیر تو مرا از تصور چیز دیگری می برد. دستانم روی چشمانت است، تو مرا می کنی نگاه. در خیالاتت، و تنها جمله ای ک ارضا می کند مرا. این روز ها، لطفا ببوس مرا .. چشم. می گویم این را، تشنه تر از هر وقتم. و تک تک ثانیه هایی ک می گذرند و بوسه نمی شوند، معنی می شوند ک چ نگون بختم. یادت است این شعر را؟ ک بیا و من را به اتمام در بر بگیر، همه ام را با خود ببر. بی هدف، بی هدف .. آه عزیز من، همه ام مال توست. و تنها بردن مرا، تو .. هدف است. شاید فردا، ک شاید فردا ..
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۷/۱۴
نقطهـ .

نظرات  (۱)

دلیلش همه من است، که خود همه ام.
دلیلش من همه است.
پاسخ:
دلیلش همه تنها توست.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی