خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

شاشیدن توی خیابان ناصرخسرو

پنجشنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۴، ۱۱:۰۷ ب.ظ

قدم رو، بالا به پایین .. چشم ها می کنندت نگاه، قیمت و بعد هم سر و پا به می دهندنت به گا. مواظب پیاده روی هاتان باشید، از باب همایون به صور اسرافیل ک می روید. اسم هایِ اساطیری ک می بینید، خاطراتِ طولانی و لوح واری ک می خوانید. مردم ایستاده اند، هیچ نیستند شبیه به اسم هایی ک می شوند صدا، پس بدانید و آگاه باشید. مسجد، خانه ی خدا نیست، و دست به دعا بردن و رستگاری در فاحشه خانه هم گناه نیست. "دارو بیا .. دارو." یک نفر، انتهای خیابان، نزدیک به بازار، بعد از مروی .. خم به جوی، شب بعد از تعطیلی ها، تمام شدنِ صدای رد شدن موتوری ها، دست به آب برده است و می شوید روی خود، جیب ها خالی از رنگِ پول .. ک یک نفر، شکم بالا آمده از مستی اش، کمربند شل کرده است می کند رفعِ قضایِ حاجتِ هستی اش. تمامِ بودن هاش، یک بازاری محدود به اعداد موجودی بانکی اش، فکرِ گل کردنِ آب را نمی کند. فکر زرد کردن آب را نمی کند. ذاتِ حیوانی عادم ها، روز ها به یک جور .. شب ها جورِ دیگر، روز ها پشت دخل، و شب ها روی تخت. مردمِ از همیشه تشنه تر معروف به کسب، ریش بلند و لباس سنتی و افکار مانده ی زیر برف.


و این بیماری درمان ندارد. ندارد. ندارد.

اینکه قابل شما را.

و این سبکِ زندگی در من اثر ندارد

ک بعد از ماه هایِ بسیار،

می شود تقویم سوابقم از بودن ها زیاد.

و هر روز کردم و بازار من را کرد،

و ای داد،

گریه من را نه.

عرق،

و شکستِ غرور ..

داشتنِ آرزو هایی ک هر روز می شوند فزون.

مرا معتاد، به بودن در بین این عادم ها.

مرا معتاد، به تحملِ درد و رنجِ یک دنیایِ زخمی از

با چنگ دندان زنده ماندن عادم ها.

و دکتر ها خوب در می اورند این روز ها.

"موتور بیا .. موتور"

"چقدر همیشه می دی؟" ..

دوازده ساعت در روز.

"پس سوار شو بریم."


و سوار می شوم و می روم، سنگ فرش ناصرخسرو، تکان تکان هایِ موتور، رد شدن از لا به لای جمعیتِ سر تا پا شده از طمع پر. من می بینم این را، ک یک نفر بود می گفت، جای تو اینجا نیست. جای من کجاست، عزیزِ دل من، ای جانِ من به فدایت. جایِ من اینجا نیست. و هر دویمان این را می دانیم. اما چ باید کرد، ک زندگی من را کرد. و بعد هم بیایی با هم برویم رویِ تخت. "ببوسمت؟" هر روز، تو را من؟ "نه من" و می گویم من من من ..


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۴/۱۰/۱۰
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی