خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

بایگانی
نویسندگان

برای ماندن، گریه می کنیم.

يكشنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۴۵ ب.ظ
از چ باید نوشت؟ چگونه، چرا .. و چطور. آخر ک چ، و سر انجامش به کجا. در پاسخ به همه ی این سئوال ها، انگشت های دست روی صفحه کلید قفل می شوند و اینطور می شود ک از آخرین نوشته هایم یک ماه می گذرد. نثرم خشک می شود، فراموش می کنم ک چطور بوده ام. چرا ک سئوال بنیادین این است، ک چ می خواستم باشم. و تا کجایش رفته ام. می شود نشست، گوشه ای و ساعت ها، بعد از آمدن و رفتن بسیار خورشید و ماه، غرق در این فکر بود و به نتیجه ای هم نرسید در انتها. اینکه، آخر خودمان را در چ ببینیم. یک شخصیتِ در اجتماع، یک نفر تنها از باقی نفوس جهان، کسی ک ادراک دارد و تنهاست در ذهن خود. و مطلقا تنها، شک به وجود باقی عادم ها. یا شاید، فکر به آنکه موفق شویم در دنیای پیش رو، یک موجودی بانکی پر. برویم دانشگاه، پلکان موفقیتی ک پیشتر آنجا گذاشته اند. قبول کنیم موفقیت همین است ک هست، و به راستی، چ کسی آن پلکان را پیشتر آنجا گذاشته است؟

جبر اجتماع، محدود به داشتن عقل و خیال، دست و پا .. بوییدن و چشیدن، دیدنِ یک دنیای بی انتها. فیزیک پیدا می شود، یک نفر هواپیما اختراع می کند. بعضی ها، به جاهای عجیب تری می رسند. فیلسوف می شوند. یک نفر در وجود خودش شک می کند و در انتها، همه ـشان می مانند ک برای چ آمدیم. و در نهایت، در کشاکش تقدم وجود برا ماهیت یا ک برعکس، کدامین صحیح است و پیروز می شود .. و واقعا آیا همانطور است ک منطق می گوید؟ آیا بعد مرگ، طوری ک منطق می گوید وجود بر ماهیت مقدم است، باقی می مانیم؟ آیا با مغزمان لای خاک نمی پوسیم؟ و انتها منطق خود می گوید ک مطلق نیست و نمی داند صحت تمام اینها را. ک عقلِ بزرگتری پشت تمام اینهاست. و دین می آید وسط، می گوید همه ش یک امتحان است. و دنیایی کامل و نهایی، پشت این جهان است و همه مان ناگریز ار رسیدن به آن. و بدانید و آگاه باشید، خداوند بیننده ی حکیم است.

والا تر از تمام این حرف هاییم. باور به اینکه، کارمان چیزی جز خوردن و ریختن فضولاتمان به دهان چاه است. باور به اینکه، وجودی والا .. دور از جهان مادی، جزئی از یک حقیقت بزرگ بودن. ک همگی خداییم. تفکر به آنکه، بزرگتر از تمام این حرف هاییم. اما، چ می شود کرد. چگونه می توان باور کرد، با دیدن؟ چشم هایی محدود به قوانین فیزیک، بوییدن .. و آیا، تمامش توهم این نیست ک از مرگ می ترسیم؟ همه ی اینها یک فرار، از نیستی تاریکی ک به سبب مرگ بدان می پیوندیم نیست؟ همه ی اینها، یک حرکت رو به جلو، برای باور نکردن اینکه آنقدر شکننده، محدود به سالیانِ عمر .. باور کردن یک پایانِ مطلق، برای یک شروعِ بی اختیار. و چقدر نیاز مند به یک نیروی قادر و متعال، بی نیاز از هرچیز. قدرتمند تر از همه چیز. خالق، بیرون از تمامِ این صحبت ها. جدا از دیدن و شنیدن و درک کردن، بلکه آفریننده ی تمام اینها. و در انتها تنها می توانم بگویم ک نمی دانم، چی می شود کرد .. این تمام چیزی ـست ک می دانم.


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۱/۰۱
نقطهـ .

نظرات  (۲)

۰۲ فروردين ۹۵ ، ۰۳:۵۲ سُر. واو. شین
من همیشه میخونمت. تک تک پست‌هات رو که تابحال روی کنترل پنلم خبر نوشتنشون اومده خوندم. ولی اینجا بیشتر از هر وبلاگی دستم به نظر دادن نمیره، نمیدونم چرا. ولی همیشه فقط به یه امتیاز مثبت دادن بسنده میکنم. 
از معدود وبلاگ‌هایی رو مینویسی که به نظرم تنها هنری که توش هست نوشتن خوب از موضوعای جالب نیست، تفکر خیلی خوب هم هست! یعنی قلمت رو نمیخونم، ذهنت رو میخونم! این خیلی بزرگه بنظرم.

درباره‌ی این پستت هم هیچ چیزی به ذهنم نمیاد که بنویسم. چون خودمم هیچ جوابی براش ندارم. موضوعیه که هرموقع به ذهنم میاد پس میزنمش چون مقدمه‌ی خیلی افکار اذیت کننده میشه. 

سال نوت مبارک :)
پاسخ:
باعث افتخاره، چ تعداد دفعات زیادی ک نیاز به مخاطب نداشتم، و نبودن خب. و عادت به این وضع. :))
وبلاگتونو دنبال خواهم کرد، کنجکاو شدم بشناسمتون.
مرسی.
۰۱ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۵۳ سعید یگانه (جاوید)
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم....... (مولانا)

متن زیبایی نوشتید. موفق باشید و سال نو مبارک
پاسخ:
شمام همچنین.
ای کاش کلشو می خوندید. :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی