خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

گل کشیدن توی هال

چهارشنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۴۷ ق.ظ
یک طوفان در راه است و به وضوح، تمامش را به خشم دستانم، به هیجان و تکاپو و اصرارِ انگشتانم .. برایِ خلق یک چیز بد، برای ریتم دادن به چند جمله ی بی معنایِ بی هدف. به آنکه، آهنگ ها را تکه پاره می کنم .. تا ک بشود پیدا، چیزی ک تکانم دهد. بیدارم کند، دلم را، این تپشِ نامنظمِ جا افتاده در تنم را. و مشکل از اینها نیست. توی زانو هاست، ک درد می کنند. از یک کار بیهوده ی تکراری، از سر ماه رسیدنِ و پر شدن جیبِ هایی ک پیشتر شده اند خالی. و تکرارِ این فرایند و معتاد به داشتن چیزی ک .. به بدست آوردن چیزی ک .. آه، این رسمش نیست. می دانید، آنوقت ک می توانستم اندیشه کنم در این منجلابِ کیهانی دعای داشتن یک دوچرخه را می کردم. و دعای بچگان می گیرد، می دانی؟ پروردگارِ پاک، به ذاتِ خود هر چ را ک شبیه باشد می پذیرد. شاید آنوقت، اگر می دانستم. شاید اگر می دانستیم قبلِ آن ک گیر کرده باشیم، خیلی هامان اینجا نمی ماندیم.

اندیشه به حرف هایم، به آنکه .. تویِ بطن ماجرا، ماجرایی ک .. خود راضی ام به رضایِ ارضا شدنِ مرتضی. اللهم صلی .. از لا به لای تمام این صحبت ها، خواستم بگویم. تویِ صور اسرافیل چند کودک آواره ی فلسطینی گدایی می کنند. و گاری چی های بازاری از سیاره ی دوری آمده اند. مثلِ سوپرمن زورشان به هفتای من و شما می چربد. یکی هست، قدرت نام .. آسانسور را کرده است خار، یک بار .. کردش، بلند. رفت به زیرش مثلِ پلنگ، دست انداخت و به یک نگاه، میان آن همه آشغال و کاه، دُر گران بهای گمشده ای را برایم کرد پیدا، آن هم به چ سزا؟ به چند دینار .. آه، دینار هم از پولِ ما گران تر شده است. علی ایهالحال، می کنیم هنوز هم، هم را نگاه. و دم می زنیم از وضعِ حهان، توی تاکسی .. سمتِ پامنار.

پاهایم درد می کند، به این ساعت بی خوابی فردا را به خود بشارت می کنم. ک پیرمرد مبتلا به پارکینسون، با دستانِ لرزانش نشانم داد دختری را ک مو هایش را، فر داده بود. و آبی رنگش کرده بود، با صدای پیر خسته اش، با تلاشِ بی وقفه اش، توی صفِ بیرون برِ شرف، تقلا کرد و گفت. هر چ میمون زشت تر، بازی اش هم بیشتر. می دانید، بعضی وقت ها از محیط مسقف شده ـمان بیرون بیاییم و ببینیم، آسمانی را ک دیگر به پاکی سال های کودکی هامان نیست. پس این تصور هم دور از خیال و ذهن نیست، ک روحِ عادم ها هم دگر به آن تمیزی نیست. به دنیایِ هاکسلی قیاس تفکر هامان، یک مشتِ وحشی درون وحشی کده ایم ک هنوز هم برای ماندن، زایمان می کنیم. و می کنیم، برای ماندن. می کنیم.


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۱/۲۵
نقطهـ .

نظرات  (۱)

انقد از عبارات عربی استفاده نکن -چشم چرخون-
پاسخ:
:))))
اسم هامونم عربیه، این موضوع کاملن اجتناب ناپذیره :-"

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی