خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

آلدوس هاکسلی، فیلیپ کی دیک، هنری فورد

دوشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۱۹ ب.ظ

در قرن گذشته خردمندان بزرگی نظیر خاندان هاکسلی ک نسل اندر نسل در کار علم و هنر و دانش بوده اند، به ناگاه بچه ای پس میندازند ک آلدوس هم نام گذاریش می کنند. از عواقب مغز بزرگ موروثی این خاندان، آلدوس هم درگیر این محکوم به نخبه بودن می شود، داستان می نویسد. برخلاف پدر و برادرش دکتر نمی شود. یک کتاب می نویسند و اسمش را هم می گذارد "دنیایِ قشنگِ نو". چ سالی؟ هزار نهصد و سی و دو. نزدیک به یک قرن از آن زمان گذشته و ما، کما بیش در مسیر سیر پیشبینی این کتاب از آینده ی دنیا هستیم. هاکسلی، انسان های پانصد سال بعد خود را ستاینده ی هنری فورد می داند. همان فوردی ک اسم ماشین هایش را شنیده ایم. هنری، نام موسس کارناخه است. آقای فورد، فقط یک مکانیک یا مهندس ماشین های سیلندری نبود، سر و گوشی هم در اجتماع انسان ها و افکار فلسفی طور می کشید. بگذریم، ک نمی شناسمش آنچنان و نمی توانم سخن گفتن از نحوه ی ارتباطش با هیتلر و طرز تفکر آن زمان. داشتم می گفتم، هاکسی یک دنیا خلق کرد.


یک دنیای قشنگ و نو، ک انسان ها زاده نمی شوند دیگر. کِشت می شوند، مثل چیزی ک توی ماتریکس دیدیم. مزارع بزرگ کشت با این تفاوت، ک برخلاف ماتریکس این بسیار واقع گرایانه تر خلق شده. اگر ماتریکس را یک اثر علمی تخیلی با ته مایه های فلسفه و بیداری از خواب غفلت و حقیقت پشت پرده نام بگذاریم، اثر هاکسلی را باید یک اثر فلسفی و اجتماع نگر با ته مایه علمی تخیلی دانست. هرچند علمی تخیلی هست! درواقع چیزی ک به راستی هست، یک اثر پاد آرمان گرایی، یک مدینه فاسده از دنیایی ک می رویم پیش به سویش. صدای طبل ها از بعد از مرگِ مرد .. و چنین چیز های تویش. می گفتم، ک انسان ها کشت می شوند. در سه گروه، گروه هایی ک مورد نیاز است. با صفات و خصوصیات متفاوت. مثلن، یک دسته ی باهوش تر برای مدیریت اجتماع، باقی انسان های رده ی پایین تر. دسته ی دوم، دسته ای متوسط و مسئول انجام کار های ساده تر. و گروه انسان هایی ک هستند، ک بازو باشند برای دو دسته ی بالا تر. مغز کوچک تر و دانش کم و یک جور هایی، معلول تر !


و این شعاری ـست ک از بچگی می آموزند:" هر فرد متعلق به همه است و همه برای جامعه اند." زندگی فردی، تک همسری، دین، خدا، ادبیات، تاریخ .. همه بی اهمیت می شوند. چیز هایی می شوند ک مانع پیشرفتند. یک چیز  مایه های فیلم "intouchables" آنجا ک فیلیپ می خواهد یک نقاشی سفید با لکه های قرمز بخرد و خدمتکارش می خندد. توی کتاب هاکسلی، دنیا به اوج پیشرفت رسیده است، تمدن انسان های "فورد" پرست از انسان های بدوی جدا شده است. چیزی ک مرا می ترساند، از این رفتار اجتماعی به این شکل. از بین رفتن تک همسری و محو شدن نام خدا، از بین رفتن تمام کتاب های مقدس، باور به زندگی پس از مرگ .. باور به آنکه نقشمان یک چرخ دنده است از مجموعه ای بزرگتر و این چنین جز شمردن وجودی ک از خود سراغ داریم. تمام اینها مرا می ترساند. ک ردیوهد انگار آواز کرده است اینها را و مدام در گوش من می خواند. آنکه من مشاهده گر آن هستم ک هر سال می رویم سمت این چیز ها بیشتر! دقیقا همانطور ک هاکسلی می نویسد. و این چ ربطی به فیلیپ کی دیک دارد؟ خب، خودش این را میداند! :)

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۵/۰۴
نقطهـ .