خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

گم شدن در فضای اتم ها.

پنجشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۵، ۰۷:۱۹ ب.ظ

بعد از تمام این صحبت ها، گذشت این چندین سال. برای صد هزارمین بار ک فشار میدهم این دکمه ها را، می توانم بگویم ک در جستجوی معنای زندگی، سخت مانده ام و هر مسیر عاقبت به مقصدی اشتباه بود. چیزی نیست داخلش، برگشتن به همان دره ای ک از آن آمده ایم و سالهاست در جستجوی آن. از کجا، به کجا .. و تمامش می دانید، نتیجه گیری های اجمالی از نتیجه ی این بیکاری، آن بود ک تمام وقت روی یک نقطه ایستاده بوده ام و دور خود چرخیده ام. از همین نقطه آمده ام، روی این نقطه ایستاده ام. و جایی نخواهم رفت، جایی نیست برای رفتن. چیزی نیست، همه چیز منظره ی درازی ـست ک با چشمانم دیده ام. پاهایم انگار روی تردمیل بوده اند. دستانم، یک توهم .. یک دائم الخمری، یک سینمای سه بعدی پانصد مگا پیکسلی زیر پلک چشمانم. نیست چیزی ک می خواهم. و منطق اشتباه می کند. در این جهان نیست. در آن جهان هم نیست. مثل یک ستاره، به سرعت نور، حرکت در میان کهکشان ها، تلاش برای تمام کردن راه، اسیرِ زمان، سرعت .. فیزیک. پیمودن تمام قوانین هستی ک محدود می کند ما را. تمام این تلاش ها، دور شدن از مبدا، صرفا فرار .. و فرار .. و فرار.


می خواهم ک فرار کنم. از تمام آنچه دیده ام، آنچه درک کرده ام، می خواهم پر شوم. پر تر از تمام ظرفیتی ک می توانم درک کنم. می خواهم پر شوم، و "پر شدن" مرا ارضا نمی کند چرا ک چنین محدودیتی را هضم نمی کنم. ک تمام شدن، کابوس هرشب من است، ک پشت این تپه ها شاید .. ک چیست، نمی دانم؟ مشکل من خدایم نیست، مشکل من آن نیست ک جیبم خالی ـست. مشکل من معضلات یک جوان بیست و یک ساله نیست. مشکل من آن است ک، درون سینه ام انگار از یک چیز خالی ـست. و عاشق بوده ام چند باری، مسئله را حل نکنید. چیزی ک می گویم، این دور و اطراف نیست. توی دنیای انسان ها نیست، کجاست؟ جایی بیرون کهکشان، ک بتواند ببرد مرا تمام این قرص های شیمیایی. توی تشکر یک پیر مرد گدا، توی صدای هق هق یک پیرزن توی شب، گوشه ی خیابان. صدای شاشیدن یک مرد چاق توی آب. قسم به ریش های سهراب ک غرق شده است نگاهش توی آب .. من، نه آنم ک سهراب بود. نه آنم ک خدایم می خواست. نه آنم ک جامعه از من ساخت. من گیر کرده ام، مثل گنده لقمه ای ک عادمی چاق با ولع می بلغد. من سرطانی هستم ک سرفه ها را خونی می کند. من آن حال بدی هستم ک سیگار را ترک نمی کند. و من گم شده ام، من در خود، در دنیا، توی کتاب .. من در دنیای اتم ها گمشده ام.




موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۵/۲۱
نقطهـ .

نظرات  (۱)

۲۲ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۲۹ سُر. واو. شین
چیکار میشه کرد؟ 
پاسخ:
چرا باید کاری کرد.
همینه ک هست.