خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

یکی و همان

سه شنبه, ۴ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۲۸ ب.ظ

بیان کردنش خارج از توانت باشد. درمانده و خالی، توی روز بارانی منتظر آخرین تاکسی ایستاده باشی. همه رهگذرند و تو درمانده ای در راه، همه منطق بلدند و تو شاعر بوده ای و در خواب. لباس هایت، پوست کش آمده ات را نگه می دارد، زندگی از بدنت آویزان است انگار. میل به جوانی، میل به زندگی و زنجیر خاطراتی ک بسته اند بر پات. شروع یک جمله، لحظه ای مکث، ردیف شدن تصاویر و بشوی اسیر ترس. گذشته مثل سایه ای همراه افتاده باشد دنبالت و گاهی پیش، نمی گذارد برگردی .. گاهی پس، نمی گذارد قدم برداری. و صبح ها بعد از هر بار بیداری از خواب، قلبت را می فشارد. و من به وقت عمل فراموش می کنم ک در تنهایی ها چقد شاعر می شوم. وقتی تو هستی ساکت می شوم انگار، مثل آبی ک فراگرفته باشدت غوطه ور می شوم و پایین می روم در حس حضورت. تو باشی و من، من نباشم. تو باشی و من فراموش کرده باشم نفس کشیدن را. و خاطرات مثل سایه ای پس و پیش مرا باز می ایستاند. نه بازگشتن را می توانم و نه دل کندن را. نه می توانم رفت، نه می توانم ماند. نه نمی توانم مرد، نه یک شروع تازه تر ..


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۸/۰۴
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی