خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

بایگانی
نویسندگان

شاهکار تاریک - Ergo Proxy

جمعه, ۷ آبان ۱۳۹۵، ۰۱:۵۹ ق.ظ

ارگو پراکسی انیمه ای نیست ک این اواخر دیده باشمش، شاید نزدیک چهار سال گذشته باشه این موضوع اما همینطور ک می بینید، اهمیتش برام از بین نرفته و امیدوارم اونطوری ک لیافت داره به شما معرفی ـش کنم. شاید از من شنیده باشید چون این حرف رو زیاد زدم، ارگو پراکسیِ برای من نایت ساید توی سن شونزده سالگی بود، درست و دقیقا توی اون سنی ک می تونستم بیشترین تاثیر رو ازش بگیرم. ارگو پروکسی رو اینطور یادم میاد، دنیای نابود شده. مشکلات و درگیری های وجودی انسان ها، ک بزرگترین مشکلشون در کنار بقاست. یک جهش پس آخرالزمانی از انسان های قدیم به انسان های بی عاطفه ی نسل جدید. ارگو پروکسی رو با صحنه های تاریک یادم میاد، و شخصیت وینست لاو و اون دختره ی خوشگل مغروری ک شبیه امی لی خواننده ی اواناسنسه، ریرو مِیِر. ارگو پروکسی باعث شد اسم رنه دکارت رو بشنوم و در موردش کنجکاو بشم. ارگو پراکسی، و صحنه های تاریکش منو وادار کرد ک بیست و سه قسمت بیست و چند دقیقه ای رو توی دو روز نگاه کنم، حتا از شدت سردرد و بوی گندی ک از زیاد نشستن عادم پیدا می کنه هم باعث نشد ازش دل بکنم.


ارگو پراکسی رو من اینطور به یاد میارم، از قسمت سه به بعد ک تیتراژ پایانی گذاشتن واسش. یه آسمون تاریک بود، یه زمین برهوتِ بی رنگ، همه چیز سیاه بود و قرمزی ک مایل به رنگِ زنگ زدگی ـه، دوربین می رفت توی ابرا و همه جا تاریک می شد و بیرون میومد و زمین مرده رو نشون می داد و همزمانِ آهنگ پارانوید اندرویدِ ردیوهد هم پخش می شد. توی این انیمه بود ک با "ردیوهد" آشنا شدم و بی شک هیچکس نمی تونه تاثیر زیادش رو تو زندگی و سلایقم انکار کنه. توی این انیمه بود ک من دچار بحران شدم، خودم رو بعد دو ساعت توی اتاق کف زمین پیدا می کردم در حالی ک از شدت فکر های ترسناکی ک راجب خلقتم کرده بودم به نفس نفس افتادم. برای من ارگو پراکسی، یه جهش از افکار ساده و شاعرانه به فلسفه ی مطلق و بی رحم پوچی گرایانه ی دنیا بود. افکاری ک قانعم می کرد برای مرگ نمی شه گریه کرد، و "نیستی" بدترین چیز این دنیاست، و جمله ای ک الان گفتم کاملن اشتباست :) به این دلیل ک دارم می گم بده، و توی این دنیاست.


این انیمه سرشار از خلاقیت بود، و سئوال رو جوری توی سر شما فرو می کرد ک نمی تونستید از فکر کردن بهش اجتناب کنید. ارگو پراکسی در ها رو بهتون نشون می ده اما رد شدن ازش کاملن به خودتون مربوط می شه. همون حرفی ک مورفیوس به نئو زد، شما برداشت خودتون رو می کنید. ارگو پراکسی با ذهن شما بازی می کنه، شما رو می بره به یه کتابخونه ی خاک گرفته و بهم ریخته ک اسم شما روی تک تک کتاب هاست و تمام صفحه ها هم از نوشته ها خالیه. شما باید خودتون به یاد بیارید. نمی دونم آرتیفیشال اینتلیجنسِ اسپیلبرگ زودتر ساخته شده یا ارگو پراکسی، اما اونجا هم با بحرانِ وجودی یه ربات وقتی به احساساتش پی می بره سر و کار داریم. وقتی به ضمیر خودآگاهش واقف می شه. و می تونید تصور کنید ک رباتی هستید ک متوجه وجود داشتن خودتون می شید و اوج پوچی خلقتتون رو درک کنید، می تونید تصور کنید چ احساسی می تونه داشته باشه؟ من این انیمه رو به خیلی ها معرفی کردم، تعداد کمی نگاه کردن تعداد کمتری هم باهاش ارتباط برقرار کردن. ارگو پراکسی یه انیمه با محتوای فلسفی و روانشناسانه ـست. اگه لذت می برید از اینجور چالش ها، از دستش ندید مگه اینکه دیوونه باشید.


Download Ergo Proxy - Trainbit


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی