خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

خود را از دست بده

يكشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۳۶ ق.ظ

ما کجای این دنیا ایستاده ایم، یا شاید هم گوشه ای نشسته ایم و نظاره می کنیم برج های دو قلو می افتند، عصر یخبندان می شود. شهاب سنگ ها نسل کشی می کنند. ما نظاره می کنیم و شخص دیگری هم ما را. یک موسیقی پوچ را توی هوا پخش می کنند و با آهنگ توی گوش هامان می رفصیم، به دور خود. پلک ها را باز می کنیم، از زیر تاریکی ها، جوری ک خورشید در می آید از پشت کوه ها، بازتاب نور درونِ بافت های سلولی پیچیده ی بینایی، معنا می شود دنیامان. سلام ای خورشید. و می رقصیم به دور خود می چرخیدم و موهای بلند سفیدمان تاب می خورد و عرق می ریزیم و معنا می دهیم به نیروی گریز از مبدا، به پرسیشن حرکت سماوی زمین، به فیزیک. برویم جایی دور تر از حد تخیل، جایی آنقدر دور ک مثل آن باشد یک تابلوی سیاه بکشی توی سیاهی های آن دور دست ها ک بوده است نقاشی تابلوی دیگری، توی جای سیاه قبلی. آنقدر گم، ک خود را از دست بدهی، آنقدر دور .. ک خانه را از یاد ببری. خاطرات، به توهم میل می کنند. چشم ها، رنگ ها را از یاد ببرند. بگذار شاهد این بازی بین کهکشانی باشیم، با نور کریکت بازی می کنند.


بیایید زمان را آنقدر بکشیم ک ابدیت معنا پیدا کند. بیایید دنیا را گرد ببینیم، ک هستی تمام نشود. بیایید بزنیم زیر منطق، فلسفه، پوچی هان؟ بیایید یک پرنده ی کوچک را الهه ی آسمان ببینیم، یک مارمولک را از چشم مگس ببینیم. بیایید توی دنیای اتم ها معلق در فضای کوانتومی ابعاد زمین را اندازه بگیریم. تمام گرمای خورشید را توی یک سطل بریزیم و آن را توی دریا خالی کنیم. باید توی آن قضا پیمایی بود ک ارتباطش را از دست می دهد و می پیوندد به ناشناخته ها. باید ک با یک تکان، جایی بیرون از جو زمین و جاذبه، چرخید و چرخید و دور شویم و بترسیم و بفهمیم ک چقدر تنهایی ـم و نمی رسد به تو دست هیچ دوست خوبی. من یک شعله ی درخشانم، پوشیده از آتش، افتاده از کوه ها، در حال سقوط به عمق زمینم و تاریکی ها از شعله ی من وسعت می یابند وقتی انعکاسی نباشد. چیزی نباشد تا ابد برای درک کردن، و آنوقت تو می مانی و ابدیت و ادراکت و معنا ها و بعد، همه چیز روشن می شود. ابدیت، معنا، هان؟ عاقبت همه ـمان بر می گردیم، بازگشتن به همان دره ای ک از آن آمده ایم.


موافقین ۰ مخالفین ۱ ۹۵/۰۸/۰۹
نقطهـ .

نظرات  (۱)

پیشنهاد برای جمله آخر.
بازگشتن به همان جهنم دره ای ک از آن آمده ایم.
پاسخ:
دقیقا منظور همینه ماعد من.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی