خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

دنیای بی تاریکی

پنجشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۱۸ ب.ظ

من جمله یادداشت هایم برای تو و در تنهایی و به حافظه نگه داشتنشان و صبر به آمدنت به گونه ای رویایی و شاید همراه با پرندگان، جایی از پشتِ کوه در انتظار به سر می برم و ذهنم پر شده است از مه اوهام و آسمانِ افکارم باران دو نفره ای را مجسم کرده است. من یک جا ایستاده ام و چشم هایم ثابت اند. پشتشان اما، در پسِ ذهن و گودال افکار .. تاریکی تنهایی در پنجه ی اوهام، دائم در یاد روز های گذشته و خاطراتی ک دستِ زمان رو به تحریف می بردشان زندگی می کنم و هربار بازنویسی شده، رو به خوشبختی ای ک می خواستم اصلاحشان می کنم انگار. طوری ک یک متوهم می بیند دنیا را. حتا تو هم نباشی می توانم زیستن را، جایی روی تخت به وقت شب با یک موسیقیِ دلنشین و سکوت و چشمانِ ثابت به سقف و خیال پردازی های بی حد و اندازه ای ک کمرنگ می کنند رنگِ واقعیت های این دنیا را و در عوض، من به همراه آنچه ک برای خود می خواستم تماما در بر گرفته ی رسیدن هستم و دستِ جدایی، یک دستِ قطع شده با شمشیرِ خیال است ک گوشه ی این چهار چوبِ تصور افتاده است و کرم ها می خورندش و تجزیه می شود کم کم. من یک قادرِ مطلق خواهم بود و در دنیایِ اوهام، یک خدای بخشنده و بندگانم همگی خوشحال و بی نیاز از افکار وجودی و سئوال های بنیادی، در شادی و روشنایی زندگی خواهند کرد.


من یک خدای زیبا خواهم بود، بی نیاز از اجبار بندگان برای پرستش و فرستادنِ هزاران هزار پیغمبر و معجزه و دلیل برهان برایِ وجود، من یک بیننده خواهم بود. بیننده ی یک فیلمِ طولانی زیبا، شاهدِ خوشبختی موجوداتم بی آنکه بدانند وجود دارم و یا آنکه اوهامی بیش نیستند. من در میانِ قلمرو خود قدم خواهد زد، خود این داستان را تجربه خواهم کرد. از آبِ این چشمه و هوای کوهستان بهره مند خواهم شد و به همراهِ مردم در گذرِ ساعات عمر وقت خواهم گذراند و این بازی را در جایگاه برابر از سر خواهم گذراند. من یک خدایِ شنونده خواهم بود، حتا در سکوتِ کوهستان و صد ها متر زیر روشنایی آب ها. درونِ تاریکی و فشارِ زیادِ وجود حجم انبوهی از فیزیک، زندگی وجود خواهد داشت و صفات من را نمایانگر خواهد کرد. من برای اثبات خود شر را به جانِ موجودات نخواهم انداخت، نه ابلیسی خواهد بود و نه جهنم و شیاطین و بشارت به جهنم و عذابِ گناه کاران و سرپیچی از دستوراتِ الهی. جایی را خدایی خواهم کرد، ک فانتزی های ـش خالی از درد و محدودیت و فقدان و احساساتِ بد باشد. من یک دنیای بی تاریکی خواهم ساخت. خواه ک برای درک نور، ابتدا تاریکی را باید دید. خواه ک برای فهمیدن خوبی ها، بدی ها را باید تجربه کرد. اما اینگونه خواهد شد، بی نیاز از این معنای متضاد، خوشبختی را بی درکِ رنج سپری خواهیم کرد.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۱۸
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی