خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

این یک چاله ی زمانی ـست.

يكشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۰۷ ق.ظ

توی هوا، معلق جایی توی آسمان. همه زندگی ـت روی هوا باشد و آنچه ک جمع کردی توی تمامی این سالها، آدم هایی ک میشناسی و خاطراتی ک در سلول های هیپوکمپ مغزت انباشته شده اند روی زمین بوده باشد و ناگاه بمب ها، خشمِ بشریت و جهل دولتمردان .. اشتباهی فشار دادن دکمه قرمز ها و به هوا رفتنِ تمامی بمب ها .. و ناگاه، درخشش عظیم و یک دلقکِ بدخیمِ بزرگ برآمده از سوراخِ توی زمین .. و ناگاه یکهو، یکِ فشارِ موج، یک توده هوای پر فشار ناشی از بمب، همه ی خاطراتت را خاکستر کند و نابود کند هر آنچه می شناختی، هر آنکه می شناختی .. هر چ از خود به یاد داشتی. این یک بمبارانِ اتمی ـست، روی کره ی زمین. این یک خود - نسل - کشی ـست. یک کشتارِ عظیمِ انسانی. و تو شاهد این داستانی، از پنجره ی هواپیما .. توی توی آسمان .. و مبدا مقصد و هرجا ک بوده است و نیست همگی رفته اند به باد. و توی آسمانی، دگر جایی برای نشستن نیست. دگرِ زمین را یارای ماندن نیست. همنشین سوسک ها و دنیای خاکستری و درختان آتش گرفته، فرار به درونِ غار ها و شروعِ آخرالزمان و اندک خود آگاه های باقی مانده. این یک تراژدی ـست، یک آمار چند میلیاردی از خساراتِ انسانی ـست.


توی بلندگو های هواپیما، موسیقیِ اگزیتِ ردیوهد پخش می کنند. چراغ های خطر چشمک می زنند و در دیوار از موجِ انفجار تکان می خورد. این یک چاله ی هوایی نیست، از پرواز روح ها هواپیما تکان می خورد. اصطکاکِ بشرِ باقی مانده با نابودیِ زیر پا. خلبان می گوید، جایی برای نشستن نیست. جایی برای ماندن نیست، هیچ جایی دگر برای رفتن نیست. و تو هستی و صندلی و هواپیمای زیر پاهایت و دل روده ی پیچیده در هم و بهت و اندوه، تو هستی و یک سری دستور العمل هایِ بحرانی ک نمی گویند چگونه روی باندی ک دگر نیست باید فرود آمد. پرواز بر فراز خاکستر ها، پرواز رویِ یک داستان علمی تخیلی، یک زمینی ک رفته است به گا. پرواز رویِ موجِ انفجاری ک پیش می رود با سرعت زیاد و زندگی می گرد و نابود می کند. بی تفاوت، یک طبیعتِ سردِ بی انتها. کتاب هایی ک می گفتند یک مرگ، یک تراژدی ـست و بیش از این می شود آمار، همگی سوخته اند. و آدم هایی ک این جملات را می دانسته اند، همگی مرده اند. خاکستر فراموشی از آسمان روی زمین مثلِ دانه های برف می بارد و کم کم، تماما می رویم از یاد. مثلِ دایناسور ها، میلیون ها سال شاید حتا .. آدم فضایی ها کشفمان کنند و برویم توی کتاب درسی ها. ک یک روز، شاید قیاس کنند ما را با نئاندرتال ها. خالی از احساس و منطق و معنا ها. ک یک روز این اتفاق خواهد افتاد.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۲۱
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی