خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

بایگانی
نویسندگان

از خود، بی خود

يكشنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۰۷ ب.ظ
هی رفیق، یه دقیقه آروم بگیر بشین جلو روی خودم روی این چهار پایه. می دونم از چهار پایه بدت میاد، یه حس ناقص بهت می ده. یه حس سردرگمی و اینکه انگار زمین تو هوایی، نمی تونی تکیه بدی، باید خودتو روش نگه داری و با اون قوز دائمی ای ک همیشه می کنی گردنت درد می گیره، می دونم. اما یه دقیقه بشین اینجا و به حرفام گوش کن. - می نشیند رو به رویم، گودی زیر چشم هایش تیره تر از همیشه است و موهایش چرب است. انگار ک مدت هاست از حرکت ناایستاده است و آرامش از او فرار می کند - ببین برادر من. تو باید بتونی به سئوال های زندگی ـت جواب بدی، می دونی؟ ولی مسئله اینجاست ک تو اصن اون سئوال ها رو هم نمی دونی. - حالت صورتش چیزی بروز نمی دهد، انگار اولین دفعه ای نباشد ک از این صحبت ها می شنود. بیشتر حوصله اش سر رفته است، می خواهد خلاص شود. شاید امید به گرفتن هیچ نتیجه ای ندارد.- باید این رو بدونی ک نمی تونی اینجوری مدت زیادی ادامه بدی، یه نگاه به خودت بنداز! خیلی داری تند میری جوون، بزن کنار .. تو نیاز داری ک برگردی، برگردی به دوران خوبت، در بیا از این گذشته ی لعنتی، تا ابد ک نمی تونی بهش فکر کنی. داره فلجت می کنه، نباید بذاری آینده ت رو ازت بگیره. - پوزخند می زند، سر تکان می دهد و از این مکالمه خنده اش می گیرد نه آنطور ک بلند بخندد، فقط چند نفس معنا دار بیرون می دهد و دوباره زل می زند در آن چشم ها. چند ثانیه ای نگاه می کند و هرچقدر ک طولانی تر می شود انگار این نگاه بی احساس تر می شود. مثل یک ربات، چشمانش سرد است. دستش را دراز می کند به مقابل اش و آیینه ای را ک با آن مشغول گفتگو بود بر می دارد. از فاصله ی کم نگاه کردن به تصویر خود، جلوه ی متفاوتی دارد. صورتش چین و چروک های جدید انداخته است، شادابی و زندگانی با گذر زمان رخت می بندد و این بخت سیاه و سیگار های متوالی آن را تشدید می کند. روی شیشه ی آیینه، ها می کند. شیشه بخار می گیرد و چین و چروک ها از بین می روند.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۲/۱۵
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی