خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

حفره تاریکِ از هیچ پر

يكشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۷:۵۲ ب.ظ
جمله ها توی زمان به اشتباه در خاطرات ثبت می شوند و افعال جا به جا می شوند. یکجا برای یکنفر، آنکه می گفتی از فاصله دورم کن و بعد. توی دورترین نقطه کره ی زمین از او، می نشینی و جایی توی اتاقت به خیالت تا ابد، در سکوت. چراغِ اتاق روشن است و همه جا تاریک، در درونت و این جملات می شوند تنها راهِ فرار از این سکون. این تناقضِ بی معنی، اشتباه گرفته ای آن صورت را. نه آن چانه های کشیده در من بود، نه آن لب هایی ک عادت داشتند به اشعار غریب، نه چشمانِ من آن رنگ بود نه نگاهِ من منتهی بود به آن دنیای وسیع. از تو خلاص، مسیر من را با خود برد. سراشیبی تندی ک مرا خواهد کشت. بهای خواب آلودگی رگ های سیاهی بودند منشعب از دریای تب آلودِ سیاهِ زیر چشم ها، به همان رنگ توی قلب و جانم ریختند و تاریکی، سرازیر شد توی واقعیت و شکل داد موجود و نصف و نیمه ی سیاهی را، به یادگار از تو. این حفره ی تاریکِ از هیچ پر.

و من هذیان می گویم در بین تمامی این صداها، و من یک نخ را گرفته ام در میان تمام ریسمان ها و مسیر من را با خود برد و هر نخ به یک دره یا ک یک قله و این از اقبال است ک این مسیر به کدامین مقصد ختم می شود و این از اختیار نیست، این از انتخاب نیست این تنها از آن چیزی ـست ک مطلقا هیچ هنگام هیچ گاه بدان دخلی نداشته ای و قدر الهی و قضا و دین و خداوند و اینها می دانند، ک آخرش چیست و تو نمی دانی و این یک تردمیل الهی ـست و این هویجِ آویزان از ریسمانِ مقابلت ک به دنبالش می دوی هیچ گاه مزه ی خوبی نخواهد داد. زمین گرد است، مسیر حرکتِ سیارات یک نوع هندسه از دایره است، شکلِ تمامی کیهان ها به دور یک مبدا نامعلوم، توی فضایی بسیار دور در نهایت گرد است. سرنوشت گرد است، به دور خود می چرخیم و هیچ چیز نصیب نمی شود و مقصدی نیست و شروع در این چرخش گردِ ساعت ها گم شده است و پایانی نیست بر هیچ. این دایره های نامتناهی، این لوپ های بسته ی بی مقصد. این اتفاق های تلخِ دائما تکراری.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۱۰
نقطهـ .

نظرات  (۱)

فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش فحش

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی