خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

کلماتی ک بر کاغذ می روند تنها

يكشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۹:۱۴ ب.ظ

هم اکنون ک در حال ثبت این متنم، نه در یک حالت شیدایی بلکه کمابیش در ته دره ی فرود های عاطفی قرار دارم و تحت تاثیر یک فیلم، با مدینه ای فاضله ک برای خویش پیش تر متصور بوده ام با این سبک نوشتار روی کاغذ و در کشاکش بعضی اجبار های اجتماعی به تحلیل شرایط خود نشسته ام و با خود فکر می کنم. این شخصیت سست عنصری را ک متصور برای خویش هستم، روان مرا به کار وا داشته است و می خواهم صبح ها، زود از خواب بیدارش کنم و یکسری شاید آرمان گرایی ها را در او بیدار کنم اما .. تخت خواب و ردیوهد و نجواهای جادویی استیون ویلسون از جایی خیلی دور، مرا به خلسه های زیبا دعوت می کند و گوشت تنم از این سکون طولانی شل شده است. یک قلب ضعیف، ریه های آسیب دیده و عاطفه ای به لجن کشیده شده و فانتزی های تباه شده، ما حصل این بیست و اندی سال زندگی بوده است و میلی نیست به ادامه ی آن اما، هیچ هنگام زندگی به میل نیست و این فرمان کنترل را باید ک سپرد به عقل، مگر نه؟


قوز در آمده در پشت کمر، زردی و کرم خوردگی های دندانم، گودی دیرین زیر پلک ها و لب هایی ک کمتر باز می شوند به لبخند و چشم ها ک ثابت به یک گوشه اند و افکاری ک دائم در گذشته اند. قرار است ک این متن منتهی به یک انقلاب در من باشد و امیدوارم به جای غیر از وبلاگم - مثلا جایی توی بطن ذهن - راه پیدا کند. زندگی پوچ تر از آن است ک به آن وارد شد. حال ک اینجاییم، تصمیم گرفتن در قبال خودمان کمی عجیب به نظر می رسد چرا ک پیشتر اینکار را برایمان کرده اند. در حال خسران جسم و فکریم و این یک اتفاق تکراری ـست ک خلقت اولین بار پای در آن گذاشت و ما با دامن زدن به زندگی آن را وسعت می بخشیم. هنر شاید، تنها جز این جهان است ک مثل باقی کار ها به آسانی نمی شود آن را در جا زدن دانست. هنر، یک بچه ی طغیان گر و شورشی ـست نسبت بدین معناها. هنر عمل پوچی ـست شاید ک انسان های پوچ  و بیش از هرچیزی خالق خود را به چالش می کشد. حال با این اوصاف چگونه زندگی باید کرد؟ تمامی تلاش ها را منعکس به هنر و فلسفه و اینها کرد؟ آیا اهمیت ندارد ک از این زندگی اجتماعی دست شست و زیر پل ها خوابید و یا حتا دور از اجتماع جایی توی جنگل ها ماند؟ آیا این افراط و تفریط نیست؟


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۲۴
نقطهـ .

نظرات  (۲)

ایهاالناسسسسسسس!
گنده لاتتون شباى  بیدار می مونه خر می زنه! :-"
پاسخ:
نمی زنم باو، دروغ می گه شما توجه نکنید.  :D
هاا. بوسوز! بیمیر! گلابی! ننگ بهت!
پاسخ:
بیگ بنگ درت. :))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی