خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

در ابعاد وسیع

يكشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۳۵ ب.ظ
همخوانی ندارد، اطلاعات چشم ها و بوی توی مشام و صدای در گوش و افکار در معزم. همخوانی ندارند، چیزی ک دل می خواهد و کاری ک تن می کند و آنچه منطق بدان واقف است. صورت به چپ است و مسیر در تضادِ آن، پاها هر کدام یک طرف اند و دستانم برعکس، به دور من حلقه شده اند و کفشانم، بندشان آزاد است و روح، زندانی دلبستگی های دنیایی. این یک شعر است و من افتضاح شاعری هستم. این گزارش نا واضح افتضاح درونم است و استعاره، گریه ها را خنده می کند و فریاد را کلمه می کند و بوی بد را .. توی شلوار نگه می دارد و نگاه را، روی زمین یا جایی دور دست گم می کند و ثانیه ها را .. این چنین ک می بینید تباه، از سر می گذراند. من مانده ام و این استعاره ی تنها، من مانده ام و بیت شعر های بی معنا. من مانده ام و یک آیینه ی شکسته، یک خورشیدِ نصفه .. یک فردای غروب کرده. به همراه تمام آنچه ک دور خود، واقف به زوال آن هستم در این مسیر در حرکتم و این جریان از من قوی تر است و فرار .. فرار. از آنِ کسی بود ک اسیر نبود. این جهان، بوی بدی می دهد و من هم. این محیط، رخِ چرک آلودِ سیاهی دارد و من هم. بکارتِ ذاتمان را دریدند. شبیه به یک فرزند ناخواسته روی زمین، شبیه به یک اشتباه طبیعی .. ما کرم های مردارخوار زمینیم. در ابعادی وسیع.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۰۷
نقطهـ .

نظرات  (۲)

عااا، واقعن نمی خواسم بات زر بزنم. واقعن. جدیدن مواقعی که میومدم بات زر بزنم عصبی می شدم. ینی این طوری بود که ما فقط دلقک بازی در میوردیم و به عنوان یکی که تمام عمرش دلقک بوده، بت میگم که بهترین شوخیاعم وختی تو مودش مطرح نشن یا بیش از حد تکرار شن، بی مزه می شن. بعد ما شروو کردیم به دلقک بازی در مواقعی که چیزا ناراحت کننده بودن یا مشکل وجود داشت و ما از دلقک بازی استفاده می کردیم تا حس کنیم واقعن اتفاقی نیفتاده، یا بیخیال همه چی مث همیشه س. و این دیگه فقط بی مزه نبود و شروو کرد به عازاردهنده شدن، تا جایی که دیه همه چیز غیرطبیعی بود خب و دلقک بازیا فقط هی بدتر و بدتر می شدن و باور کن، من از هیچی بیشتر از شوخی مزخرف بدم نمیاد. :دی

و حسین. 

ممکنه مشکلاتی داری یا فکرت مشغول چیزیه یا هر چی. ولی، می خوام بگم شاید متوجه نباشی که الان به قدری غیرقابل تحملی که من نمی تونم بدون این که اذیت شم باهات یه صوبت نرمالِ روزمره بکنم. دلقک بازی کار دستمون داد و الان به نظر می رسه درکی از موقعیت هم نداریم یا نمی تونیم مث بچه ی عادم در مورد اصل مسئله زر بزنیم. متقابلن، یحتمل این حس واس توعم وجود داره و هر چقد که من حس می کنم تو ازم دوری یا نفهمی یا غیرقابل تحملی، توعم حس می کنی که من دورم یا نفهمم یا غیرقابل تحملم. منطقیه. :دی

عاا، اومدم بگم که هنو نمی خوام بات حرف بزنم و هنو غیرقابل تحملی به نظرم. منتها، من کراشت نیسم یا همکارت یا همکلاسیت. رفیقتم و نمی خوام بذارمت و برم. هر چقدم که نفهم و غیرقابل تحمل باشی در حال حاضر.:hammer: و می دونم که مشکلاتت به من مربوط نباشن شاید، یا در حوزه ی دخالت من نباشن یا نخوای من کسی باشم که باهاش در میون می ذاریشون، ولی به هر حال، من وجود دارم هنو. اگه بخوای با کسی حرف بزنی یا بخوای حواست پرت شه یا بخوای بری بیرون یا هر چی. کسی قرار نی بذارتت یا بره یا بلاکت کنه و لایق این نیستی که وختی غیرقابل تحملی تنها بمونی. هرچند ممکنه فوش ناموسی بدم اگه خیلی تحت فشار قرار بگیرم. :دی

بعدن بابت همچی عریضه ی مضحکی که نوشتم به شکر خوردن میوفتم، می دونم. حس کردم لازمه بگم اینا رو. نمی دونم، هم چنان نمی تونم تحملت کنم و هم چنان نمی خوام بیام پنجره پی امتو باز کنم، ولی هم چنان رفیقت محسوب می شم به هر حال. جدای دلقک بازی، هستم اگه چیزی رو بهتر می کنه.
پاسخ:
دیدن همچین کامنت طولانی ای باعث مسرت و خوشحالیه ولی کلِ مسئله اینجوری نی. کسی م مقصر نی.
من خواستم بیشتر از یه چت خنده دار باشم، کاملا بی رحمانه قضاوتت کردم و از خودم سرخورده شدم. حالا دیه نمی تونم فقط بخندم یا یه طور مثِ قبل.
من مشکل دارم شرمنده م. قبلا هم گفتم ک دیه اعصاب قبل رو ندارم و تو برخورد با ادما مشکل پیدا کردم و ترجیح می دم بکشم کنار از بینشون. و کسی نمی تونه کمکم کنه چون دقیقا همین باعث مشکلم می شه پس شاید بهتر باشه پنجره چتم رو دیلیت کنی. اینکه ارتباطت با یه نفر کم بشه بهتر از این نیست ک با فحش تموم بشه؟ هاع فکرت رو درگیر من نکن. تو حق رفاقتو به جا آوردی. من اینکارو برات نکردم! ادم با معرفتی هم هستی. مرسی ک کامنت دادی.
از جنون حقیقت خویش،
از اشتیاق خویش به روز،
ملولِ روز، ناخوش از روز،
فرو شدی به نشیب، به نشیب شامگاه،
به نشیب سایه ها؛
سوخته و تشنه کام یکی حقیقت.
به یاد می آری هنوز، به یاد می آری؟
دل تفته، آن وقت ها
- سوزِ تشنگی خود را؟ -
تبعید بادا تو،
از همه ی حقیقت؛
تنها، دیوانه...
تنها شاعر!
پاسخ:
من اهمیت می دم.
این حکایت یه گمگشته ی روانی خامِ خشتک دریده س.
من اهمیت می دم تو کی ای.
تو کی ای؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی