خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

اعتراف بی ثمر

شنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۱۴ ب.ظ

دلم تنگ شده برات. صادقانه. و ادامه داره همه ش ..


+ اینجور کارا نتیجه قابل پیشبینی ساده ای داره. ولی باز این کارو می کنیم. باز حاضریم این مسیر لذت بخش رو تا اون سقوط دردناکی ک وجودش بدیهیه طی کنیم. ولی بهتر می شد اگه فقط از جبر تلخ زندگی ناراحت می شدیم نه از همدیگه. من خودمو از این اشتباه مبرا نمی کنم و اصلا اشتباهات از طرف من بوده نمی خوام بگم به این قضیه واقف بودم و دخلی به خراب شدن ذهنیت ها ندارم.


+ فکر نمی کنم از اون موقع تاحالا زیاد عوض شده باشم. شاید این عصبانیت های تکراری از من عادم عوضی تری ساخته باشه اما هنوز فراموش نکردم ک چ ادعاهایی داشتم در موردت. هنوز جای مهر این پرستشی ک تو بوق و کرنا کردم جلوت رو پیشونیم هست. هنوز چیزایی ک بهت فروختمو یادم هست. چیزی ک منو تبدیل به این شیطان نافرمانبردار کرد، شک به عشق پروردگارش بود و این تبعیدی ک سرانجامش بود. 


+ گاهی، برای پر شدن یه خلع، نیاز به در و دیوار ذهنت می کوبه و از بین می بره منطق و تصمیم گیری هاتو. صرفا به هر طریقی پر کردنش. مث بچه سگی ک دندوناش داره تازه در میاد هر چیزی رو گاز میگیره ک جاش رو بخارونه تا بیخیال دیوونه کردنش بشه. 


+ همه چیز خیلی ساده س. ما ها می دونیم، می بینیم و می فهمیم. اما نا امید میشیم و بیخیال، و قیدش رو می زنیم و چشممون رو می بندیم رو خیلی چیزا. کینه می کنیم، روی زخممونو به جای دارو ریختن می بندیم ک فقط زخمی تر نشه. ک بعضی وقتا این زخم هیچوقت خوب نمیشه و تو فقط می خوای بدتر نشه. دیه ریسکش رو نمی کنی، چشمت ترسیده و جای جبران نمی ذاری. 


+ اما در نهایت می تونم بگم هیچوقت به هیچکس هیچ جمله آخری ندارم ک بگم. چون هیچوقت برام تموم نمیشید و زندگی می کنید توی ذهن من. مرورتون می کنم و صحبت می کنم باهاتونو و با صدای خودتون با خودم حرف می زنم و خاطرات رو تحریف می کنم و اینجوری از این تخیل پوشالی، به یه حس کاذب از باهم بودن می رسم. رو راست باشم، من فقط از دور نگاه می کنم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۱۰
نقطهـ .

نظرات  (۱)

آخر ی روز میایم دمت بت میگیم ببخشید چته؟

پاسخ:
نمیشناسمت.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی