خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

پایان، هیچ نیست.

دوشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۶:۲۰ ب.ظ

فرار از بی خود بودن، سخنرانی کردن برای کر ها، گم شدن کلمات توی باد و تشکر از خطوطِ ضعیف ارتباطی، تشکر از تاریکی شب و ساختمان های بلندِ انتزاعی، توی جریان باد ثابت ایستادن، زیر نگاهِ پلیس ها به شیطنت لبخند زدن. از دست دادن آمار تعداد کشیده ها. سر از یک جای تاریک دیگر در آوردن و یک حیوانِ لوس بشود دم پرت، به زور توی بغلت بیندازد خود را و آن زبان بسته، بیش از تمام آن نخ های سیگار آرامت کند. نوازشش کنی، کز کند توی پیراهنت و چنگ های ضعیفی بکشد روی شلوارت، گاز بگیرد لباست را ک فقط بخاراند جای در آمدن دندان هایش را. قابل درک است، منصفانه است. هر کدام برای آرامشی ک می خواهیم، به روش های متفاوت. نوازش گر و نوازش گیرنده. محبت مرا می خواست و دستانم را، ک بکشانم روی صورتش و من چ لذت ها بردم از لوس کردن هایش و بعد، هر کداممان راه خودمان را رفتیم. چ چیزی نگه می دارد ما را کنار یکدیگر؟ توی نیاز است، توی مقید بودن و اجبار، توی ابزار هایی ک نداریم و ناچاریم به اشتراک؟ توی یکسان بودنمان است؟ توی چیزی ـست ک جامعه القا کرده است به ما یا ک کنجکاوی ـت هایی ک توی تاریکی می کشانتمان؟ و توی تاریکی می کشانتمان. هر چ باشد.






موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۲۶
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی