خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

بر باطن توخالی، ظاهر خوبی نیست.

جمعه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۲۰ ب.ظ
یک شروع کاملا تحت تاثیر گذشته ی طی کرده، تغییر جهت می دهد و دستخوش تغییرات می شود باز به همان تاثیراتی ک گذشته داشته است. نشستن روی صندلی ای ک پیشتر از خشم، شکسته ام. یا کِ زندگی کردن با زخم هایی ک بر خود داشته ام. نمی شود فراموششان کرد، نمی شود آنها را ندید. کاملا تحت تاثیر آنی ـم و نمی شود منکر شد. نتایج این صحبت ها و فکر کردن ها، متقاعد شدن به آنکه فراموش کردن گذشته و شروع یک آینده ی جدید شعاری بیش نیست و این کار ها فقط توی فیلم ها شدنی ـست. نمی شود چیزی را از یاد بردن، یا ک ایگنور کردن .. شاید ک بتوانیم، توی این مسیر کمابیش به کندی تغییری ایجاد کنیم و این کشتی شکسته را روی قسمت سالمش لنگر بیندازیم تا آب بیشتر از آنی ک خطرناک شود داخل نریزد و غرقمان نکند و مسیرمان را دست و پا شکسته طی کنیم. تا یک ساحل خوشبختی وار، لی لی کنان پارو بزنیم و بیشتر از آنی ک باید تلاش کنیم. بر دلِ من، انگیزه مرده است گاهی، شب ها .. تا به صبح تنهایی و روز ها، خالی از وقتی برای فکر کردن و پشت سر را دیدن، توی یک خطِ تولید با ریتمِ ثابت بی تغییر چکش می کوبیم، چارلی چاپلین وار.

تمثیل زندگی به شکل های ریاضی، فرود و صعود های فرمولی، تعبیر روز هایمان از چیز هایی ک توی خواب می بینیم، همه اش سیاهی و سیاهی و سیاهی. و عرق از دویدن های بسیار، و سقوط و نداشتن بال هایی برای پرواز .. همه چیز موهومی ـست. تحت تاثیر مدینه ی فاضله ی توی فیلم ها افسرده شدن، هزاران کیلومتر فاصله از خوشبختی و عکسش را دیدن و ناراحت شدن. یک چیز، شاید ک گشنگی و قضای حاجات از توی رختخواب بیرونمان می کشاند و امید به یک منجی، و خوشبختی های وعده داده شده توی این دنیا به زور نگهمان داشته است. امید به خوشبختی، امید به درامدن از این وضع گه فعلی. و ترس، از تاریکی مطلق و جهنم های بشارت داده شده و عذاب جاودانی نگه می دارد ما را، این چنین ساکن و خالی از تصمیم های شجاعانه برای خروج از این وضعیت. یک چیزی درونم، میل به پیشرفت را زیر سئوال می برد و به طبل پوچ گرایانه ای می کوبد و طنین میندازد روی خط فکری ـم. چرا خوشبختی، چرا خروج، چرا پرسیدن. وقتی ک همه اش محو شدن است و تغییر و فراموشی.
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۱۳
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی