خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

یخ می زند زمان و جاودانه می شویم.

دوشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۴۴ ق.ظ

به مثابه ی جریان سرد و باریک آبی ک روی پوست عریانت آرام سر می خورد. آنقدر یخ ک تمام توجهت را به خود می گیرد و ریه هایت به تمامِ پهنا هوا را خالی می کند و دگر بار محکم تر به داخل می کشاند. از میان موها روی صورت و گردن، روی شانه و سینه و آرام لیز می خورد و پایین می رود. جریانِ باریک خنک، وجودِ کوچکِ بیش از حد پر رنگ. یک احساس بیش از حد تازگی، یک اسپاسم خفیف، تلاش بدن برای دور شدن از این جریان و خود را نگه داشتن برخلافِ طبیعت، به زور سیستم عصبی و اراده و تحملِ سرما. زیرِ پوست من لیز می خورد، توی رگ های ـم. سرمنشا از قلب توی بدنم می پیچد، دستانم را یخ می کند و پاهایم را قفل، چشم هایم را ساکن به جایی توی دیوار و مغزم را سرشار از فکر، فکر هایِ در هم تنیده. یک جریانِ سرد توی رگ هایم می پیچد. ترس. نفسم را حبس می کند. ثانیه ها دشمن من اند. و زمان می گذرد، سرمایِ دست من کم نمی شود. جایی توی قطب از دیرباز، از زمان دایناسور ها تا به الآن چیزی عوض نشده است. زمان هم یخ می زند توی آن سرما. همه چیز ثابت می ماند. یخ می زند زمان و چیز ها جاودانه می شود. از جریانِ سرد درون، راهِ فراری نیست. نمی شود خود را بیرون کشید، این لباس پشت و رو پوشیدنی نیست.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۱۶
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی