خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

بایگانی
نویسندگان

برای ریـحانه

پنجشنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۶، ۰۶:۳۷ ب.ظ
این شبیه به یه نامه خدافظی نیست، یا عذرخواهی. یا همچین چیزایی. اینو فقط دارم می نویسم تا تو فکرت رقیق تر بشم. متوجهم چجوری ای، چی شده .. چی فک کردی، چی باعث شدم. و این خوب نیست، اصلا دوست ندارم اینجوری می شد. مجموعه ای از اشتباهات بود. براش متاسف هستم. و اینو دارم می نویسم، چون نمی خوام اون "آدمِ عوضی" ک تو ذهنته باشم. یا اینکه اینو به خودم ثابت کنم. اینجوری نی، اینو دارم می نویسم چون استحقاق این پست رو داری. شاید از این به بعد همه فعل هام گذشته شد، شاید همونطور ک خواستی بشه و خب، من ک نمی تونم به معاشرت مجبورت کنم. و تو اولین نفری هم نیستی ک با من تو همچین موقعیتی قرار می گیره، و آدمی هم بوده ک من تصمیم گرفتم دیه هیچوقت نبینمش و باش معاشرت نکنم. دیه تحملِ دیدنش اون بیرون رو ندارم و هر کلمه ازش می تونه حسابی ناراحتم کنه. ینی متوجه موقعیت هستم و حالا ک همچین اتفاقی افتاده. خب، چی بگم؟ دیه نمی تونم کاری بکنم. یا تصورت رو عوض کنم. و حتا براش تلاش هم نمی کنم. پس فقط می تونم بگم موفق باشی و این صحبت ها.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۲۳
نقطهـ .