خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

توی یک متری نجات، مردن.

جمعه, ۲۱ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۰۹ ب.ظ
احساسی شبیه به فرو رفتن توی حجم بی اندازه ای از آب. یک آبیِ بیش از حد پر رنگ. توی شب، تصویر لرزانِ قرص ماه ک دور تر می شود. فرو رفتن درونِ عمقِ بیشتری از این آبی ها، تاریک تر می شود و پر رنگ. و دستت را بالا گرفته باشی سمتِ نجات. و تلاشی نیست، عبور کرده ای از آن نقطه ک دست و پا می زدی برای فرار .. فرار از فرو رفتن، غرق شدن. مردن. من توی آن نقطه ام، رها شده ام. دست و پایی نیست، تلاشی نیست برای نجات. فرو می روم، و ساکت است و جریان آب، آرام است و غلیظ و سرد، فرو می روم و یک جسم می شوم شبیه به کلاه و کفش. بی مقدار، بی جان. فراموش می شوم. تجزیه می شوم توی خاک، خوراکِ ماهی های عجیب می شوم. جزئی از چرخه ی طبیعت می شوم. توی یک متری نجات، مردن. توی یک متری نجات مردن. و چشمانِ من رو به آن قرصِ سفید و لرزان، هرچند خالی از زندگی اما تا ابد باز خواهد ماند.


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۲۱
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی