خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

گرانشِ یک جسمِ سنگین

يكشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۶، ۱۱:۲۰ ب.ظ

مرگ یک واقعیت تیره است. و زندگی، در تضاد با آن نیست. مثلِ آن نیست ک بگوییم روشنایی ها و تاریکی ها. زندگی یک جریان است، جریانِ انتخاب ناشدنی با موج های نامعلوم، ک بی وجدان سرنوشت ها را دستخوش تغییرات خود می کند. زندگی یک مسیر است و سرانجامی جز مرگ نیست. بیداری را عاقبت سرانجامی جز خواب نیست. یا ک تنها مرگ، تنها دو روزی ک تماما سپری نمی کنیمشان. روز تولد، روزِ مرگ. بدون ما رد می شوند، حلقه ی زنجیر ادامه ی نسل شده باشیم یا نه. هیچ ادراکِ هوشمندی باقی مانده باشد یا ک نه. زمین رد می شود از رویمان. پلاستیک ها می مانند هزاران سال، آسمان ردِ غبارِ گناهانمان را بر خود نگه می دارد. زمین رد می شود، در یک چرخشِ بی شمار به دور ستاره ها. و ستاره ها به دور ستاره های دیگر. در بند قوانین فیزیک، گرانش یک جسمِ سنگین تر. این احساسات و درکِ پوچی، فرزندِ ناخواسته ی تقدیر بودن. یک حقیقت تلخ مقابل چشم هایمان ک هر روز، می گذشت و بعضی هامان می دیدند و لب هاشان به خطی صاف، تا افق هایِ نامحدود تاریکی می رفت.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۰۷
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی