خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

بایگانی
نویسندگان

به چشم ورود، به جان نفوذ

يكشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۶، ۱۱:۲۳ ب.ظ

یک نسیم ملایم روی پس زمینه ی سفید تپه ها، سرمای زمستان را زوزه کشان می کشاند توی گوش هایمان. بدون آهنگ، بدون موسیقی، بی هیچ کلام داستانی روایت می شود ک در بطن آن ایستاده ایم. طبیعت روایتمان می کند، ما بازیگران این صحنه بوده ایم و حال، نقش هایمان را می دانیم. کلامی نیست، به آن نیازی نیست. تو در کنار من خرامان می گذری و مقابلم، محو تماشای دور نگار انطباق افق های سفید شده ای و من، پشت سرت ایستاده ام و خیره به حجم گرمِ آشنایی ک خوب می شناسمش. این روایت، جدید نیست. اینها از توی ذهن من در آمده اند. اینها یک زمانی مثل حالا، تنها کلماتی بیش نبوده اند. کلماتی ک از آسمان های دور و دراز محکم به زمین می افتند و معنا می شوند. این داستان را پیشتر نوشته ام، این داستان را خوب می دانم. اینجا دقیقا همان جایی ـست ک می خواستم باشم. دایره هایی ک از هم جدا نمی شوند، پیوسته در حال چرخش به دور هم.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۰۷
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی