خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

به گردی عینک های چخوف

يكشنبه, ۵ آذر ۱۳۹۶، ۱۱:۰۸ ب.ظ

و آن هنگام ک از راه می رسد، به مثابه ی شیطان پرستانِ نادانی ک به انتظارِ سرنوشتی خوب از معبود اشتباه خود بودند. در برابر حجمِ بی نهایت سرد و جاودانه ی آبی رنگش سر خم می کنیم و دندان هایمان می لرزد و فکر می کنیم ک - اوه - چ گهی خوردیم. ک نشد آن چ فکر می کردیم، ک چقدر در اشتباهیمُ خود اشتباهیمُ چقدر همه چیز تماما اشتباه بوده است.  بدان منطقِ کج، از پس زمینه ی تاریکِ سرنوشتی ک گذشته است انتخاب می کنیم، مسیری را ک نمی برد راه به جایی مگر دره ی مرگ. و می رویمُ می رویم، در جهل، با خنده های گشاد بر لب، سیمِ اتصالِ چشم و مغزمان را می کشیم، دود را از ریه ها به درونِ مغز می کشیم. کور می شویم، نمی بینیم. شانه خالی کردن در مقابلِ بار سنگینِ دانستن، واقف به حقیقتِ سختِ "بودن" داشتن و جنگیدن. به زور برای "بودن" یک معنی پیدا کردن. کشفِ دلایلِ والا، آن هم به شکلی فیزیکی. بی نهایت، دایره طور، به گردی عینک های چخوف. و آن هنگام ک از راه می رسد، حتا نزدیک تر از خدا از رگِ گردن به ما، سرما را داخلمان حس خواهیم کرد.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۰۵
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی