خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

بایگانی
نویسندگان

کالبد آشنای قدیمی

جمعه, ۱ دی ۱۳۹۶، ۰۲:۲۲ ب.ظ
با افکار غلیظی تماما دارای سمت و سویی از طرفِ تو، دور خود می گردم و ذهنم به خلسه فرو می رود و خواب می شوم. توی خواب، قضیه متفاوت نمی شود. صحنه ها عوض می شوند، تصاویر خنده داری گاها. یک موجودِ دست و پا دار، با چهره ای آشنا مثلِ حیوان راه می رود و قسمتی از بدنش تبدیل به یک ابزارِ مرگ شده است و به هر سمتی می جهد از عطش خون فریاد می کشد. تو پیدا می شوی، توی این سیرکِ شیطانی، لای باقی این موجودات، از همه ـشان ساکت و آرام تری، اما به هر حال تو هم یک شیطانی. یک شیطانِ بی خطر، یک نفر ک انگار توی جای اشتباهی گذاشته باشنش. گمگشته ی در فکر فرو رفته ای ک ادراکش به اشتباه، قضاوت هایش به اشتباه، تصمیم هایش به اشتباه. و شیاطین به دور تو دیگر نمی چرخند، تو خود از آنها شده ای و من، میانِ جمعیتِ از ولع لبریز شده به آرامش و غم، قدم بر می دارم. بی آنکه دیده شوم، نه حتا از سمتِ تو.

توی چشم هایت هوشیاری نیست. دگر چیزی از من توی خاطراتت نیست. از یاد برده ای حتا خود را. مسخ شده، ظاهر یکسان و درونیِ دگرگون شده. تو خود نیستی، ظاهرت آن است اما، تو بیتا نیستی. از توی نگاهت به هیچ روحی، نفوذی نیست. یک باطنِ تو خالی، از بین رفته. یک کالبدِ آشنایِ قدیمی ک دست و پایش را قرص ها و نیکوتین تکان می دهد. تو خارج از اینها، هیچ نیستی. و من از خواب بیدار می شوم، قلبم از ترس و سکوت و تاریکی و تعبیر به درستی خواب های آنوقت صبح، آتش می گیرد. لحظه ای هق هق کنان به دنبالت می گردم، بدنِ سرد اوردوز کرده ات را تکان می دهم و تو، پلک هایت از سنگینی خوابی ابدی سیاه شده است. نمی شنوی صدایم را. بدنت هیچ هنگام اینقدر زیبا و سرد نبوده است. توی خاطره ای تلخ، توی سرمای تنهایی، تو بلندای شب هایی تاریک، توی تمام گوشه های خالی، گم شده ای و من دیر رسیده ام.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۰۱
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی