خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

بایگانی
نویسندگان

به زشتیِ دهانِ سایرون

شنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۴۶ ب.ظ
باز شدنِ دهانِ سایرون، به روزمرگی های بی شمارِ این بلاگ. جاری شدن سیاهی از بین آن لبان به جای خون، از زخم ها. کلماتی ک نه صدا دارند، فقط یک احساسند ک نه گوش ها، و نه قلب .. چیزی جس می کند آن را، مثلِ غده ای به همان جنس داخلِ روح من، یک ادراکِ متفاوت ک کمتر می شناسمش. ولی نه به آن بزرگی، نه به آن حجم، نه به آن تاریکی. و در جهنم برای ما آتشی مهیا نیست، فقط سرماست. سرمایی تاریک ک منقلب می کند قلب ها را. سرمایی تاریک، ک پایین می کشاند چشم ها را. و یخ می زند زمان و جاودانه می شویم؟ به مثابه ی یک پازل، ک از وجودش هم آگاه نبوده ایم انگار، چیز هایی برایمان هویدا می شود. آینده را به یاد می آوریم و گریزی از حقیقتِ زجر آور نیست. آرام به سویش قدم بر می داریم. حقیقت مطلق است، و زمان مثلِ کند کردن طی شدن مسیر شلاق می ماند. تا فرود آمدن ضربه ما هر بار، بار ها مرده ایم. و چه کلماتِ مهربانی دارم. چ لحنِ آرامی، چ خرسندم. انگار ک هیچ باکی نیست، دگر نیست.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۲۶
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی