خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

بایگانی
نویسندگان

آخرین قربانی طاعون

جمعه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۲۱ ق.ظ
بر بسترِ زرد بو گرفته ی خود کنار پنجره ای مشرف به یک کوچه، در حال شنیدنِ صدای غریو شادی مردم از ریشکن شدن بیماری. آخرین قربانی طاعون باید بود. میان امید و شادی مردم، برگشتن دوباره ی زندگی، لبخند به چهره ها، ادامه ی خطِ صاف کلیشه ای. تمام امید و این چیز های شادی ک به آن غریبه ای. تنها یک عدد باقی خواهم ماند. تمام کننده ی ارقام جان دادگان بیماری. بر مزار من سنگ قبری نیست، نامی نیست. میان گوشت و بدن من باقی مانده است، توی جریانِ خون، یک میزبان خوب برای انتشار بیشتر این بیماری، بر زوال این آخرین عضو نامطلوب مرثیه ای نیست.  بشارت رخت بر بستنِ بیماری با مرگ من است. این آخرین انسانِ فانی ـست و بعد من، دوران خوش پساطاعون می آید و این جسد، ک لباس و کلاه تنش کرده اند وجهه ی بدی دارد. یاداور روز های سرد است. بیایید فراموشش کنیم، بیایید دورش بیندازیم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۳۱
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی