خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

بایگانی
نویسندگان

دلیلش هیچ من نیست

يكشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۲۴ ق.ظ
من مرده تر از آنم ک کلمات، مثل قبل رو به دستان و انگشتانم لبخند داشته باشند و تراوش شود، بعد اراده به شروع یک متن روی این وبلاگ تمام آنچه ک می خواستم بگویم و نمی دانستم. توضیح دادنش برایم سخت تر از آن است ک بتوانم اما، یک جور هایی من فقط وسیله می شدم و خود کلمه ها، می آمدند و روایت می کردند چیز هایی ک می خواستم را. اما حال، دگر مثل قبل نیست، نه نثر اینگونه است، نه روایتی ک می خواهم. هرچند ک این حرف نیز خود قدیمی ـست اما، این یک احساس دائمی ـست، همراه من. ک هیچ چیز، مثل گذشته نیست و این خط زمانی همه چیز را با خود به زوال می برد و من، متوجه می شوم تفاوت ها را. دیدن برق دندان ها، از پس لبخند فراموشی، به اهمیت داشتنم. محو شدن، به رنگ جنگل شدن. این خواب بلند مدت مرا تاریک کرده است، کم رنگ و کم سو، برای احساس کردنِ چیزی زورِ به یادآوردن می کنم. ک چمنزار بعد باران چ بویی داشت. ک آن روز های اول توی بازار، زندگی چ دردی داشت.

حکایت های کسشری ک تماما، گاه به گاه می شنوید ازم. چشم هایی ک برقشان را می دهند از دست. یک لیپتون توی لیوان سوم بودن، اینطور هست، نیست؟ این را برای تو می نویسم، صرفا تو. ک خالی از توجه هر کس دیگری بوده است اینجا و اما تو، سایه وار توی روز ها به دنبالم و شب ها چ مطلق، در بر گرفته ی تمام دنیایم و آن وقت ها ک تاریک است، بودنت فراگیر تر از وجودم می شود. روی در و دیوار کشیدنت. توی خواب، پشت چشمانی بسته، توی تخیلاتم به زشتی لبخند زیبایی نثارم می کنی و من از خلسه ی تخیلاتم به درونِ واقعیتِ تو کشیده می شوم و ناگاه ک می فهمم، رفته ای. نه یک طورِ موقت، و امیدوار بودن به یک برگشت. این نواری نیست ک تویش جایمان تکرار شده باشد و دست، به زیر چانه دم پنجره منتظر به یک بازگشت (؟) بوده باشم، نه. اما برای تو، همینقدر کافی ـست. این تمام چیزی بود ک می خواستی، ک دوباره تو آنجا و من، گیر کرده پشتِ این کلمات، پشت این خوابالودگی ها و حکایت ها، بعدِ روز های تکراری توی شب های کش آمده، ساعتِ سه صبح کلماتم را به دنبال چیزی، ک نمی دانی می گردی و این تنها تکراری ـست، ک می خواهی. نه تکرارِ روزمره وارِ سه بعدی ـم، توی روز هایت. ک همانطور ک می گفتی، بهانه ای بودم برای عشق ورزیدنت تنها به عشقی ک حس می کردی توی رگ هایت. و نه من، و نه هیچ از من. ک تنها مثل فندکی بودم، برای روشن کردن سیگارت.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۰۹
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی