خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

بایگانی
نویسندگان

برای بیتا

چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۴۷ ب.ظ

هرچند ک نمی تونم بگم، هیچکدوم از حرفایی ک ازم شنیدی رو از ته قلبم نزده بودم اما .. ناراحت کردنت برام، مثل ناراحت کردن یه بچه می مونه. ناراحت کردن یه موجود ساده ی بی گناه، ک بی اختیار اشتباه می کنه. تو همونقدر هنوز، برام معصوم و مظلوم موندی، فرقی نکردی تو تصورم فقط .. مثل یه بچه خوناشام می مونی، ک طبیعتش کشنده ـست و نمی شه نزدیکش شد. همزمان ک آدم رو به خودت جذب می کنی، باعث آسیب هم می شی. و این انتخاب خودت نیست، این دست خودت نیست. این چیزیه ک ازش زجر می کشی حتا، بخاطرش از خودت متنفری؟ حکایت دیو دیدنت توی آیینه، حکایت قدیمی ـه توئه و عمقش رو من حقیقتا، هیچوقت نمی تونم درست درک کنم چون تو برای من، هرچقد ک ازم احساس کنی ک چقد منزجر شدم ولی، باز کسی هستی ک می تونی با تکون دادن انگشت کوچیکت تکونم بدی. این جمله ها ک می خونی، بعد دیشب بی اثر تر از همیشه ـن. دفعه ی بعدی ک میای تو وبلاگم کی ـه؟ چقد می گذره از اون شب. می خوام یه سری حرفا رو بزنم چون فکر می کنم، واقعا داره تموم می شه برای همیشه.


من خیلی متاسفم - هرچند خیلی کلیشه ای - تو همونقد ک خودت هیولا می بینی، برای تو مثل یه هیولا رفتار کردم. و این اتفاق جدیدی نیست. هیچوقت نتونستم درست بفهممت، و بدونم چی می گذره داخلت. سه سال ک رهات کردم، و جلو چشمت کارایی کردم ک قلبتو به درد میاورد و تو رو بیشتر با لگد هول می دادم توی گودال تنهایی ـت. منم، علتِ تمام چیزای بدی ک از خودت می شناسی. منم علتِ نیاز به قرص خوردنت، به دکتر رفتنت .. به توی تاریکی نشستنت، به ساعت سه صبح رسیدنت، به عدم تمایلت به آینده، به نداشتن خیال و رویا .. به مرگ خواستنت. من باعثش بودم. این خماری شیمیایی ک حس می کنی، مقصرش من بودم. دیشب به این فک می کردم ک هیچوقت، ما حامی همدیگه نبودیم. برای اون یکی، تکیه گاه نمی شدیم. می دونی، منو تو بعد این همه سال و این داستانا، حالا خیلی شبیه هم شدیم ولی .. یه سری تفاوت داریم. وقتی بعد اون همه مدت هم بهت برگشتم، بدون اینکه بشناسمت، یه بازی رو شروع کردم. می دونی، زمان برای ما متفاوت می گذره. من توی دومین باری ک دیدمت، فهمیدم ک داره چ اتفاقی برام میفته. ولی تو، از گنگی چند ساله ی نبودنم، نمی تونستی یهو از آسمون بیفتی تو دامنم و همه چی به خوبی و خوشی، بره تو یه کنج خلوت و تاریک و ماچ و بوسه های یواشکی. من اینو درک نکردم.


من اینو درک نکردم و تو، حتا اعتراض و مخالفت هم نکردی، فک کنم حال عاشقونه ـم رو دوست داشتی. دلت می خواست ببینی ـش ولی نه الان، سه سال پیش .. سه سال پیش ک نرفته بودم و عاشقم بودی. من دیر اومده بودم، خیلی دیر اومدم. این سئوال رو از خودت بپرس، ک اگه اینجوری نمی شد .. اگه اینقد بد نمی شد همه چی، حاضر بودی باهام زندگی کنی؟ من وضعیت عجیبی دارم بیتا. من خیلی می خوامت، ولی اگه جلوم پیدا بشی شکنجه ت می کنم. چون تو مظلوم تر از اونی ک جلومو بگیری، و من حالا کثیف تر از اونم ک ظالم نباشم. من اونی شدم ک جنایتش رو می کنه و بعد، واقعا ازش پشیمون می شه اما وقتی ک دوباره موقعیتش پیش بیاد، جنایتش رو انجام می ده. از کنترلم خارج شده. و نمی خوام دیه بهت ظلم کنم، نمی خوام اذیتت کنم. نمی خوام دیه تو زندگیت باشم. واقعا اهمیت نداره ک بیشتر تقصیر کی بود ک به اینجا رسیدیم، در هر حال، به اون یکی هم نتونستیم کمک کنیم تا اینقدر همه چیز بد نشه.


می خوام این وبلاگ رو حذف کنم، برای من اینجا همه ـش تویی. فکر می کنم زمانش دیه به سر رسیده، زمانش شده ک ببندمش برای همیشه. اینو باید می گفتم چون فک می کردم توام باید مثل من این موضوع رو پیش خودت هضم کنی. گذر زمان برای من همه چیز رو بهتر می کنه، برای تو ولی اینطور نیست. نه حتا سه سال، توی اصول اخلاقی ای ک همیشه ازش اینور اونور جار زدم، نسبت به کسایی ک بهمون دلبستگی دارن مسئولیم. من نسبت بهت مسئولم، ولی من کسی ـم ک فقط بیشتر گند زده به همه چی. نمی دونم بیتا، نمی دونم. منطق خراب من می خواد خودمو ازت دور نگه داره. ولی، اگه من در قبالت مسئولم، اگه یه سه سال دیه رو تجربه کنی چی. نمی دونم بیتا، تو بهم بگو چیکا کنم. بهم بگو، بهم بگو ک بمونم. اگه می خوای.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۱۲
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی