خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

بایگانی
نویسندگان

این حالِ طولانی

شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۳۶ ب.ظ
و هیچ کم، از درد این احساس آشنای تکراری کم نمی شود. بعد از گذر تمامی این سالها، تمام چیز هایی ک از سر گذرانده ایم. شب های طولانی ک صبح نمی شوند و حال، روز ها هم به همان رنگ اند. این حالِ طولانی.. ک در ذهن، دستانم سابقه ی بلند بالایی در اعدام تو داشته اند و هیچ کم، از درد این احساس آشنای تکراری کم نمی شود. توی لوپِ تکراری تصور کردن پای سنگ قبرت به عزا نشستن، ک دهانت دگر بار هیچ، حتا به لبخندی تلخ کج نمی شود. و فرقی نمی کند ک برای چندمین بار، من عادت نمی کنم. مثل روزمرگی هایی ک زندگی را آسان می کند اما برای تو اینطور نمی شود. هر بار، به تازگی بار اول، کم نمی شود عمق این گودال بی پایانی ک مرا در خود می کشد و بیماری آشنای سرد قدیمی، باز مزمن می شود توی قلب من و کلماتی ک به تکرار از من شنیده اید. ک هیچ کم از دردِ دیدنِ جسم سرد و چشمان سیاه بسته ات توی خواب .. و به همان شکل دیدنش به دفعات طولانی، توی بیداری کم نمی شود.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۲۶
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی