خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

بایگانی
نویسندگان

گذر آرامِ زمان، به سمت کرم ها

چهارشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۰۸ ب.ظ
اینجا بیشتر از همیشه مال من است و مخاطبانم، از تمام آدم های خیالی دور و برم، خالی. نه حتا نوشته های راحت و بی دغدغه ای خطاب به خود. احساسی شبیه به آنکه، ادراکی کاملا آزاد داشته باشم و خالی از اختیار برای تصمیم گیری، توی زندانی نامرئی در بندم و خود شاید به درستی عاجز از یقین این باشم ک آیا .. دستانم بسته است به راستی؟ نمی دانم. و از تو خالی، سرشار از تمام اینهایم. تمامِ نمی دانم هایم. سرانجامش به کجا، تا چ هنگام و اصلا چرا، دست به زیر چانه منتظر نشستن کنار سایه ی ساکت درخت بی آزاری ک در شباهتی بی ثمر با تو، تنها ایستاده است و تاثیر ملایمی دارد بر جهان خویش. منتظر به افتادن اتفاقی هستیم ک تخیلات بر آن گمان هم نمی برد حتا و توی گذرِ آرام زمان، خوراک کرم ها می شویم. ک جای دندان های کوچکشان روی روح، درد هم ندارد حتا و فقط آن هنگام متوجه "از دست رفتن" می شوی ک ناگاه به خود بیایی و ببینی ک بخش اعظمی از تو، توی کش آمدن هایِ روزمرگی، از دست رفته باشد. تماما بی صدا .. ک ناگاه بفهمی، بعد از تمام لحظه هایِ این سکون، برای هر چیزی دیر شده باشد.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۱۰
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی