خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

بایگانی
نویسندگان

تفکر بدان و تبسمی تلخ

پنجشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۶:۵۸ ب.ظ

خیره به تو، از جایی آنقدر دور ک راه برگشتنی نباشد. نه حتا اگر تصمیم گرفته باشی به دنبالم، توی گودال های پوچ این دنیا بیایی و چشم ببندی به تفکر، به منطق نگاه نکنی، به یاد بیاوری رنگ هایی را ک باور نداری. آنقدر دور ک انگار، هیچوقت نبوده باشم جز این. مثل پریدن از کوه به دره، مثل افتادن از آبشار می ماند. درست از بعد از لحظه ی به هوش آمدنِ با سردرد، وقتی ک بفهمی یک قسمت مهم را از یاد برده باشی. اسمت را، جایی ک بوده ای .. علتی ک فرار کردی. :D هرچند لطف الهی باشد و نوار های جدید حافظه برای انباشت کردنِ خاطرات جدید اما، جای زخم ها از بین نمی روند. حتا اگر به یاد نیاوری ـشان. این خط های موازی روی ساعد دیگر چیست. چرا ظرفیتِ قلبم اینقدر خالی ـست؟ قسمت های خلوت شده ی توی موهایت، تار های سفیدِ روی شقیقه .. این نگاهِ تلخ به آدم ها ک از راحتی خالی ـست، حتا هنگام نگاه کردن به چشمان خودت، توی آیینه و هیچ نمی دانی، ک علتِ اینها چیست. این منِ حاصل از تو، ک هیچ نمی داند چرا. این منِ حاصل از تو ک فراموش کرده تماما خود را. نگاهِ زمختم، حتا به مهربان ترین چشم ها و چشم گردادن هاشان. این دنیایِ عجیبِ هر روز من است، با دقت به واکنشِ آدم ها .. از حضورِ سنگینم. تفکر به آن و تبسمی تلخ.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۲۲
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی