خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

بایگانی
نویسندگان

غریـو بی ـهـــوده

يكشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ۱۲:۳۴ ق.ظ

و ناگهان انگار، همه حرف هایم را از یاد برده باشم. مثل پرنده ای ک به قفس عادت کرده باشد، ک پرواز کردن را از یاد برده باشم. یادم نیست چطور اما انگار، عاشقی را سالهاست ک از سر گذرانده باشم. شاید هم همین یک دقیقه پیش، قلبم به خاطره ای لغزید. نگاهم محو و لب هایم به تصویر شیرین خاطره ای مشترک گشوده شده باشد. و بعد انگار در سالواره ی سوگ از دست دادن تمام اینها نشسته باشم. مهم نیست، مثل لباس های پوسیده ای ک دل رضایت به دور انداختنشان نمی دهد، پای خاطراتم ساعت ها به دیوار های خالی آنقدر خیره، خیال پردازی خواهم کرد ک خوابم ببرد. و مهم نیست چند بار، و تا کجا. این مسیری ـست ک انگار خود زیر پایم می لغزد و من به پیچ و خم های این راه هیچ دخلی ندارم.  میلی نیست برای خروج و اندک اراده ای، اگر دستی به سمتم دراز کرده باشی حتا برای گرفتنش. مثل غریو بیهوده ای ک خاموش، انگار سالهاست ک بر لب داشته باشمش.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۲۲
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی