خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

بایگانی
نویسندگان

این سایه های نامرئی

پنجشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۳۰ ب.ظ
به زردی چراغ های خیابان، برگ های درختان. غروب زودهنگام، سرمای زمستانی. سندرومِ جمعه ی پاییزی رخنه کرده توی رگ های بدن،  ک به قلبت فشار می آورد و دست هایی ک می روند توی کتاب خانه ی ذهنت. ورق هایی خیس از خون، خوانده می شود. افتخاری به تعریف کردن این چیز های تکراری نیست فقط .. از سر عادت هم نیست، فقط .. انگار ک به قصد پر کردن آرشیو ماهانه ی این بلاگ باشد. درست آن هنگام ک به تنهایی چشم باز می کنی و فشاری نیست، برای تکان دادن ماتحت و درگیر روزمرگی شدن. تمام روز را وقت داری، برای وقت تلف کردن. سنگین می شوند دیوار ها، سایه های نامرئی می افتد روی دفترچه ای ک نام تو را دارد و حتا از بخت بد، تختت هم پس می زند هیکلت را و هجوم می آورند تمام چیز هایی ک نمی خواهی. محکوم به بیداری، محکوم به قدم گذاشتن توی منجلابِ خاطرات دوران بی خوابی. حرفی نیست، فکری نیست. خاطرات اند و آهِ کشداری. خاطرات اند و سر تکان دادن هایی به تاسف. و در انتها تنها تمام اینها، سیگار کشیدن را لذت بخش تر می کند برایت. و نه هیچ کمک بیشتری. نه گریز از اینها حتا.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۲۴
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی