خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

جهان آلـوده ی خوابــ است و من در وهم خود بیـدار

خــوابــ آلـوــدگی

آه .. بر دیوار سخت سینه ام گویی کسی مشت می کوبد!
باز کن در را .. اوست.
باز کن در را..
و من آهسته به خود می گویم:
باز هم رویا
اینچنین تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته ام را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد:
بازکن در را .. اوست.
باز کن در را..

بایگانی
نویسندگان

میل به سنگ بودن

دوشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۲۷ ب.ظ

آره. هنوزم همه چیز غم انگیزه. هرچقدر خودت رو گول بزنی و سرت رو گرم کنی، مشغول چیزایی ک دوس داری بشی و امیالت رو تامین کنی. توی اون نقطه از شب ک ساعت هاش متفاوته ولی خب، اومدنش حتمیه به خودت میای و احساسش می کنی. حفره ی بزرگی ک انگار، تو نقطه ثقل وجودت داری. احساسش می کنی و ساکت می شی. و دیگه هیچ کاری نیست ک انجام بدی، همه چیزای خوب و گرم دنیا محو می شه. چقدر کوچیک و سرگردون. می دونی از چی حرف می زنم. احساسش می کنی، هر روز. ک داره تمام وجودت رو درون خودش می کشه و هیچ گریزی نیست. داری احساس می کنی فرو رفتن رو، و اون پایین هیچ چیز نیست. فقط تاریکی ـه، و سیاهی. و رنگی تاریک تر از حقیقتِ بیهودگی و بی معنی بودنت نیست. و در نهایت، اینکه از این حقیقت هیچ راه فراری نیست. و این موضوع، تمایل به سنگ بودن. تمایل به پس زدن آگاهی از بی معنی بودن. ک ای کاش، از اول سنگ بودم.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۱۹
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی